زيرا كه فاعليّت ، همان خود فعل است ، و اگر فعل نبود فاعليّت نبود ، و فعل به تنهايى عين منفعلات است از جهت اينكه فاعليّت عين منفعلات است .
بنابراين صحيح است آنچه گفته شده است كه بسيط الحقيقة كلّ اشياء است ، يعنى از جهت فعليّت ( حقيقت ) آن ، و صحيح است آنچه كه به فتوحات « 1 » نسبت داده شده كه گفته است :
منزّه است خدايى كه اشياء را ظاهر كرده است ، درحالىكه از جهت فعليّت ، خود عين اشياء است . و آن مثال نفس است كه با وحدتى كه دارد شامل همهء قوّههاست ، زيرا كه نفس در ديدن عين چشم است و در شنيدن عين گوش است ، و همچنين است در غير چشم و گوش .
و در عين حال وحدت آن شكسته نمىشود و از مرتبهء عالى غيبى تنزّل پيدا نمىكند ، و اگر اين اتّحاد و عينيّت نبود ، نسبت فعل قوا به آن حقايق صحيح نمىبود ، چنان كه اگر عينيّت حقّ اوّل با اشياء نبود نسبت افعال اشياء به آن ، حقيقتا صحيح نمىشد ، در آن صورت قول قدريّه صحيح مىگشت و قول ثنويّه حقّ مىشد .
اين نور حقيقت واحد ظلّى است كه سطوح ماهيّتها و حدود را روشن مىسازد ، و كثرتى كه به نظر مىآيد به سبب عارض شدن ماهيّات است ، و با اين كار وحدت ذاتى او را
هامش
( 1 ) فتوحات مكّيه يكى از كتابهاى ابن عربى عارف معروف قرن هفتم است .