آن نيست ، و بين هر آسمان و آسمان ديگر مسافت زيادى وجود دارد .
و « نور » اسم چيزى است كه به ذات خودش ظاهر بوده و نسبت به غير خودش مظهر و روشنكننده است ، و اين معنى در حقيقت ، حقّ حقيقت وجود است كه آن حقيقت حقّ اوّل تعالى شأنه است ، كه او در ذات خود بدون علّت و فاعلى كه آن را ظاهر و روشن سازد ظاهر است و روشنكننده غير خودش از انوار حقيقى و عرضى است و ظلمات و تاريكىهاى ماهيّتها و حدود و نقايص عدمها و طلسمهاى عالم طبع و عالم جنّ و شياطين است ، پس حقّ اوّل تعالى ، يكى از مصاديق نور است ، و مقصود در اينجا غير خداى تعالى است چون جعل به آن تعلّق گرفته است و خداى تعالى مجعول نيست .
و آنچه كه بعد از حقّ اوّل سزاوار نورانى بودن است حقّ مضاف است كه آن فعل اوّل تعالى و كلمهء او ، و اضافهء اشراقى او ، و حقيقت محمّديّه ، و مشيّت است كه اشياء به وسيلهء آن خلق شده است ، و آن نيز به سبب وحدت حقّ اوّل يك حقيقت است ، و آن ظهور خداى تعالى و تجلّى فعلى او ، و اسم اعظم اوست ، و آن تجلّى خداى تعالى بر اشياء است . و چون حقّ مضاف لا به شرط است ، و لا به شرط با هزار شرط جمع مىشود ، لذا با اشياء متّحد گشت ، با اشيائى كه آن حقّ مضاف در آنها ظاهر بوده است و مقدّم و مؤيّد آنهاست و اشياء بدون آن نيست و حق اوّل از حيث فاعليّتش در واقع حقّ مضاف است .
بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 5
مساهمون: سلطان محمد گنابادى ( سلطان عليشاه )
ص٥