براى آن حقيقتى است و نيز براى آن حقايقى در عوالم طولى است كه تمامتر و بازتر از آن چيزى است كه در اين عالم است و از آنچه كه در آن عالم است به عالم ذرّ تعبير مىشود .
پس هرچه كه در ما فوق عالم طبع يافت شود همهاش علم و شعور و سمع و بصر و نطق است به خلاف آنچه كه در اين عالم است كه شعور و سمع و بصر و نطقش به وسيلهء آلات از هم جداست و در جاى سمع ، بصر نيست ، و در جاى بصر ، گوش كردن و حرف زدن نيست .
سپس بدان كه مراتب نازلهء هر يك نسبت به ما فوقش رقايق « 1 » و ذرار « 2 » و ظهور آن است به نحو كثرت و تفصيل ، لكن در عين تفصيل پنهانتر و ضعيفتر از ما فوق خودش است .
و عالى در عين اجمالش تمامتر و شديدتر و ظاهرتر و سزاوارتر به اين است كه اسم مطلق بر آن اطلاق شود ، پس آدم لاهوتى كه از آن به حقيقت محمّدى و حق مخلوق به سبب آن و اضافهء اشراقى تعبير مىشود از جهت ظهور شديدتر و به اسم آدم سزاوارتر از آدم جبروتى است ، و همچنين تا آدم ناسوتى و فرزندان آدم در هر مقام ، كسانى هستند كه بلا واسطه به او منتسب مىباشند .
مثلا فرزندان آدم لاهوتى همان عالم عقول طولى است كه از تعيّنات آدم لاهوتى است ، و فرزندان آدم جبروتى همان عقول عرضى است ، كه فرزندان آدم در آن مرتبه ، عبارت از
هامش
( 1 ) رقيق و نازك .
( 2 ) ذرات كوچك