( ربّ ارنى انظر اليك قال لن ترانى و لكن انظر الى الجبل فان استقرّ مكانه فسوف ترانى فلمّا تجلّى ربّه للجبل بآية من آياته جعله دكّا و خرّ موسى صعقا فلمّا افاق قال سبحانك تبت اليك و انا اوّل المؤمنين ) « 1 »
فَلَمَّا أَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ قالَ رَبِّ لَوْ شِئْتَ
اگر تو هلاك كردن ما را مىخواستى .
أَهْلَكْتَهُمْ مِنْ قَبْلُ وَ إِيَّايَ
خوب بود آنها را قبل از وعدهء من به بنى اسرائيل به شنيدن كلام تو و آوردن آنان به وعدهگاه ، هلاك مىكردى تا ديگر مرا متّهم به دروغگوئى و نابود كردن و كشتن كسانى را كه به وعدهگاه تو آوردم نمىكردند .
أَ تُهْلِكُنا بِما فَعَلَ السُّفَهاءُ مِنَّا
آيا به خاطر كارهائى كه ابلهان كردند ، ما را هلاك مىكنى ؟
يعنى به خاطر آنها كه جرأت بر درخواست رؤيت خدا پيدا كردند ما را نابود مىسازى ؟
إِنْ هِيَ إِلَّا فِتْنَتُكَ
گوساله و صداى آن نيست مگر آزمايش تو بر ما ، بنابراين كه اين جمله از سابقش قطع شده باشد .
طبق روايتى كه وارد شده كه خداى تعالى به موسى خبر داده بود كه قومش بهوسيله گوساله گمراه مىشوند .
پس موسى گفت : خدايا گيرم كه گوساله را سامرى ساخت پس چه كسى آن را به صدا در آورد ؟
هامش
( 1 ) اعراف : 143 كه ترجمهء آن قبلا ذيل همين آيه نوشته شده است .