وقتى اين سخن بزرگ و با عظمت را بر زبان آوردند و استكبار و سركشى كردند خداوند صاعقهاى بر آنها فرستاد كه به سبب ستمكاريشان صاعقه آنها را گرفت و مردند .
موسى عليه السّلام گفت : پروردگارا وقتى به سوى بنى اسرائيل برگشتم به آنها چه بگويم ؟
و آنها خواهند گفت كه آنها را تو بردى و كشتى چون تو در ادّعاى مناجات با خدا راستگو نبودى .
پس خداوند آنها را زنده گردانيد و با او به پيش بنى اسرائيل فرستاد و آنها گفتند : اگر تو از خدا درخواست مىكردى كه خود را به تو نشان دهد كه به او نگاه كنى خدا درخواست تو را اجابت مىكرد ، آن وقت تو به ما هم خبر مىدادى كه خدا چگونه است ، و ما هم او را كاملا مىشناختيم .
پس موسى عليه السّلام گفت : اى قوم ، خداوند با چشم ديده نمىشود و كيفيتى ندارد ، بلكه او فقط با نشانههايش شناخته مىشود و با علامتهايش دانسته مىشود .
پس گفتند : ما به تو ايمان نمىآوريم تا اين كه درخواست ما را بپذيرى و از خدا چنين چيزى را بخواهى .
موسى عليه السّلام گفت : پروردگارا گفتار بنى اسرائيل را شنيدى و تو به صلاح آنان داناترى پس خدا به او وحى نمود كه اى موسى تو از من چيزى پرسيدى كه آنها درخواست كردند ، پس من تو را به سبب نادانى آنها مؤاخذه نمىكنم .
در اين هنگام بود كه موسى گفت :
بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 437
مساهمون: سلطان محمد گنابادى ( سلطان عليشاه )
ص٤٣٧