اين كه تابش ضعيفى از اشراق عقل در او محقّق مىشود و بديهيّات اوّليّه كلّى را كه بايد عقل ، آنها را درك كند درك مىكند ، و آن تابش قوى مىشود تا جايى كه اكتساب كلّيّات براى او ممكن مىگردد ، و تدريجا پيش مىرود تا مكتسبات خود را مىبيند و به تدريج تا آنجا مىرود كه با آن مكتسبات خود متحقّق مىشود ، و عالم به علمى مىشود كه به جهان عينى شباهت دارد ( عين اليقين ) ، بلكه خود عالم به غيب مىشود كه محيط به جهان عينى و مادّى است ( حقّ اليقين ) .
در اين هنگام از قيودش رها و از حجابها و حدودش خارج مىگردد ، و داراى استعداد شهود حقّ اوّل مىشود و لكن اشتداد و ترقّى او تا زمان بلوغ است كه آن ، زمان استبداد به راى و استقلال در اختيار است .
به عبارت ديگر تا زمانى كه ادراك خير و شرّ اخروى او ممكن باشد مىتواند با اسباب الهى كه بنده در آن دخالت و اختيارى ندارد بر راه راست حركت كند ، و لذا گفته شده است ، با خدا باش همانطور كه در فطرت بودهاى تا خدا با تو باشد همانطور كه بوده است .
و آنگاه كه به مقام بلوغ رسيد خداوند او را به اختيار خودش وامىگذارد و او را بر خير و شرّش آگاه مىكند كه آن آگاهاندن به زبان جانشينان ظاهرى و باطنىاش مىباشد ، و او را بر اختيار خير يارى مىرساند و در اختيار شرّ ، خوارش مىكند .
پس اگر توفيق يار او شد و جذبهاى از جذبات رحمان را
بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 414
مساهمون: سلطان محمد گنابادى ( سلطان عليشاه )
ص٤١٤