و به مجرّدات برساند تا جايى كه آن مجرّدات را ببيند و ملحق به آنها شود در اين صورت ادراك او شديدترين ادراكى است كه تصوّر مىتوان كرد و علم او عيان مىگردد .
و اگر خواستى اسم اين علم عيانى را رؤيت بگذار ، چون مانعى از اطلاق رؤيت به اين معنى بر آن نيست ، بلكه حقيقت رؤيت همان است و آن عبارت است از انكشاف تامّى كه فوق آن انكشافى تصوّر نشود .
و ادراك اينجا تمامتر و قوىتر از انكشاف با آلت چشم است ، و دانستى كه تنها آلت چشم مدخليّتى در صدق رؤيت ندارد ، و همچنين است مطلب در حقّ اوّل كه بزرگ است شأن او و صفات او .
پس بدان كه آنچه كه معلوم و مدرك ( قابل درك ) است در هر عالمى كه باشد بايد درككننده آن معلوم يا ذات مدرك ( درككننده ) باشد يا آلات و اعضاء و وسايل ، و بايد واسطههاى دركش از سنخ آن عالم باشد ، چون يك نوع اتّصال يا اتّحاد بين درككننده و درك شونده لازم است چنان كه در حكمت و فلسفه اولى مقرّر گشته است .
آيا نمىبينى كه مدركات مادّى كه از عالم مادهاند درك نمىشوند جز با آلات مادّى مانند حواس پنجگانهء ظاهرى ، و مدركات خيالى و مثالى كه از سنخ عالم مثالاند درك نمىشوند مگر با حواسّ باطنى كه بالاتر از عالم مادّه است و معقولات كه بالاتر از هر دو عالم است درك نمىشوند مگر با
بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 412
مساهمون: سلطان محمد گنابادى ( سلطان عليشاه )
ص٤١٢