قوّهاى كه از سنخ عالم مادّه و عالم مثال نيست .
پس هرگاه ادراك عقول اراده شود ، بايد مدرك ( درك شونده ) از دو عالم مادّه و خيال فراتر رود و عقل ، مجرّد از مادّه و رها از اندازه گيرى گردد يا اين كه عقول از عالم عقلى خود تنزّل يافته و به صورتهاى قابل سنجش متمثّل شود تا با مدارك ( حواس ) مثالى درك شوند .
چنان كه در مورد نزول ملائكه بر انبيا عليه السّلام همين طور است .
پس مادام كه مرتبهء پايين بالا نرود يا مرتبهء بالا تنزّل پيدا نكند ادراك دانى نسبت به عالى ممكن نخواهد بود ، و اگر دانى و مرتبه پايين در همان مرتبه ، با زبان حال يا قال بخواهد عالى را در مرتبه بالا ببيند جواب او سرزنش بر اين درخواست و منع از درخواست او و نهى كردن از آرزوى اوست ، زيرا چيزى را مىخواهد و سؤال مىكند كه حقّ سؤال آن را ندارد .
سپس بدان كه انسان از اوّل استقرارش در رحم ، جماد بالفعل است ، و داراى قوّهء انسانيّة است ، و چون در آن هنگام ضعيف است و قابليت قبول اثر عقل را ندارد خداى تعالى نفس مادر را واسطهء فيضان نور عقل بر او قرار داده است ، تا وقتى كه كامل گردد به نحوى كه آماده قبول فيض عقل بلا واسطه بشود ، كه آن وقت متولّد مىشود و به دنيا مىآيد و در اين هنگام از اثر عقل چيزى جز فعليّت حواس ظاهرى حيوانى را دارا نمىباشد .
پس تدريجا به سبب فيض عقل رو به كمال مىگذارد تا
بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 413
مساهمون: سلطان محمد گنابادى ( سلطان عليشاه )
ص٤١٣