اعتبار ، چنان كه صحيح است گفته شود : سزاوار است كه بر خدا جز حقّ نگويم و علىّ با تشديد ( ياء ) به اعتبار ملاحظه در مفهوم ( وجود من و صدق من ) نيز خوانده شده است و به همين اعتبار گفته شده است : حق قضايايى است كه بين ممكنات منعقد مىشود . اين است كه موضوع به نحوى از وجود بايد قرار داده شود ، و محمول ماهيّتى از ماهيّات باشد پس گفته مىشود : مثلا انسان ( موجوديّت ) دارد ، زيرا انسانيّت كه عبارت از حدّ وجود است عرضى است تابع وجود و وجود متبوع است .
و بعضى گفتهاند : در ( حقيق ) معنى ( حريص ) تضمين شده است و ( على ) به معنى ( باء ) است ، و غير اينها از وجود ديگر .
و به وجوه ديگرى غير از آنچه كه ذكر شد نيز خوانده شده است .
و چون شأن ادّعاهاى بزرگ اين است كه تسامح در آنها صورت نگيرد و جز با بيّنه و شاهد شنيده نشود قبل از اينكه آنها طلب بيّنه و دليل بكنند موسى به آن مبادرت كرد و گفت :
قَدْ جِئْتُكُمْ بِبَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ
هرآينه از طرف پروردگارتان براى شما بيّنه رسيد . پس قول مرا قبول كنيد و مخالفت نورزيد .
فَأَرْسِلْ مَعِيَ بَنِي إِسْرائِيلَ
و چون صحّت ادّعا و سقم آن بستگى به بيّنه دارد آن بيّنه را از او مطالبه كرد و متعرّض غير بيّنه نشد و گفت : به اين دليل بنى اسرائيل را با من بفرست .
قالَ الْمَلَأُ مِنْ قَوْمِ فِرْعَوْنَ
يكى از خواصّ اصحاب