تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 377

مساهمون:

ص٣٧٧
موسى به فرعون گفت : همانا من فرستادهء خدا به سوى شما هستم .
حَقِيقٌ عَلى أَنْ لا أَقُولَ عَلَى اللَّهِ إِلَّا الْحَقَّ
شايسته است كه دربارهء خدا جز حق و حقيقت چيزى نگويم . قاعده بر اين است كه
أَنْ لا أَقُولَ عَلَى اللَّهِ إِلَّا الْحَقَّ
مرفوع قرار داده شود به سبب لفظ ( حقيق ) و نيز مدخول بر ( على ) كه متكلّم است قرار داده شود چنان كه به همان نحو خوانده شده است ، ولى در اينجا قلب شده تا مجازا مبالغه در صدق باشد . گويا كه آن امرى جوهرى و ذاتى است و متكلّم از اوصاف آن است ، يا اشاره به چيزى است كه آن حقيقت امر است و آن اصل بودن وجود و اعتبارى بودن ماهيّات است ، زيرا كه انسان بنا بر مذهب حقّ نحوه‌اى از وجود را دارا مىباشد كه به سبب حدود متعيّن تحديد شده است ، و صفات وجود با آن متّحد است تغاير فقط در مفهوم آنهاست و حدود امور اعتبارى عدمى است كه داراى حقيقتى نيست ، و وجودات امكانى استقلال و انانيّتى ندارند ، بلكه آنها وابسته‌هاى محض و فقرا و محتاجان به سوى خدا مىباشند ، و خداى تعالى فقط بىنياز است . و انانيّت كه عبارت از استقلال است به اعتبار حدود عدمى است ، پس آن از اعتبارات انسان و تابع حقيقت اوست ، نه اين كه آنها حقيقت انسان باشند . پس آن انانيّت و حدود تابع صدق انسان است ، پس صحيح است كه گفته شود : ( من سزاوار بر صدق هستم ) به اين