( ا و لم يهد ) كه استفهام توبيخى ما بعدش را تقرير مىكند چه نفى باشد يا اثبات ، گويا كه گفته شده است : آنان به طريق آخرت و توحيد هدايت نمىيابند ، و مهر مىزنيم بر قلبهايشان ، يا اين كه آن مستأنف است به معنى ( و لكن نطبع على قلوبهم ) يعنى و لكن مهر بر دلهايشان مىزنيم .
فَهُمْ لا يَسْمَعُونَ
يعنى خبر را نمىشنوند .
تِلْكَ الْقُرى نَقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنْبائِها
بعضى از خبرهاى آن قريهها را بيان مىكنيم .
وَ لَقَدْ جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّناتِ
مقصود از قريه مجازا اهل قريه است و هم ( ضمير ) در اينجا به معناى اهل قريه آمده است ، يعنى براى آن قريهها پيامبرانشان را با احكام رسالتها يا دليلها و معجزههاى روشن فرستاديم .
فَما كانُوا لِيُؤْمِنُوا
دخول كان در مثل اين موارد براى تأكيد نفى است يعنى قطعا ايمان نمىآوردند .
بِما كَذَّبُوا مِنْ قَبْلُ
زيرا احكام عقل و نبوّت تكوينى را تكذيب كردند و كسى كه مطيع عقل شده است قبل از ظهور دعوت نبىّ دعوت نبىّ را قبول مىكند ، و كسى كه عقل را تكذيب كند لا محاله نبىّ را تكذيب خواهد كرد ، زيرا نبىّ به وجهى عقل است و عقل به وجهى نبىّ است ، يا مقصود اين است به آنچه كه در عالم ذرّ است تكذيب كردند چنان كه در اخبار آمده است ، و بعد از تحقيق معلوم مىشود كه تكذيب در عالم ذرّ و تكذيب به عقل ، به يك چيز بر مىگردد .
كَذلِكَ يَطْبَعُ اللَّهُ عَلى قُلُوبِ الْكافِرِينَ
يعنى چنان كه