ترجمه :
( 7 / 91 - 88 )
گروهى از قوم شعيب كه از حكم خدا سركشى كردند به پيامبر خود گفتند كه ما تو و پيروانت را از شهر خويش بيرون مىكنيم مگر آنكه به كيش ما برگرديد . شعيب گفت با اين نفرت كه ما از آئين شما داريم رجوع به آن محال است ،
اگر ما به دين شما برگرديم با وجود آنكه خدا ما را از آن نجات داده همانا به خدا دروغ بستهايم و هرگز نشود كه ما به آئين جاهلانهء شما رجوع كنيم مگر آنكه خدا بخواهد كه او پروردگار ماست و به مصالح ما آگاه است ما بر او توكّل مىكنيم و از او پيروزى مىطلبيم .
پروردگارا تو در نزاع بين ما و امّت ، به حقّ ما را پيروز گردان كه تو بهترين پيروزىدهندگانى ،
گروهى از كافران امّتش مردم را تهديد كرده و گفتند اگر پيروى شعيب كنيد البتّه در زيان خواهيد افتاد ،
پس زلزله بر آنها آغاز گرديد صبحگاهان تنها اجسادشان در درون خانههايشان باقى مانده بود .
تفسير
قالَ الْمَلَأُ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا مِنْ قَوْمِهِ لَنُخْرِجَنَّكَ يا شُعَيْبُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا مَعَكَ مِنْ قَرْيَتِنا
بعد از عاجز شدن از احتجاج و دليل با ترساندن و تهديد به شعيب جواب دادند ، چنان كه روش و خصوصيّت اهل زمان است كه هرگاه از حجّت و دليل عاجز شوند به تهديد به قتل مبادرت مىكنند .
أَوْ لَتَعُودُنَّ فِي مِلَّتِنا
چون اعتقاد آنها اين بود كه شعيب