يا اينكه آن وجوه ضعيف است به سبب مقام دعوت ربّ ، مانند خوف از خشم خدا ، و ترس از عقاب او ، ترس از ردّ او ، و ترس از عدل او ، ترس از خوار شدن در مقابل او و بالاخره ترس در مقابل جلال و جبروت او .
زيرا كسى كه در حضور پادشاهان ، جلال و عظمت آنها را احساس كند در خود احساس ترس و هيبت مىكند بدون اينكه سبب آن هيبت را حس كند .
آوردن كلمهء طمع اشاره به اين است كه انسان بايد مترقّب و منتظر لقاى ربّ و رحمت او باشد ، بدون اينكه توجّه داشته باشد كه اسباب آن از جانب خودش يا از جانب خدا حاصل شده است ، كه فعل خدا به اسباب منوط نمىشود .
زيرا كه طمع عبارت از انتظار و چشم داشت به حصول شىء است ، بدون تهيّه ديدن سببى براى حصول آن به خلاف رجاء ( كه رجا انتظار حصول شىء مىباشد با در نظر گرفتن وسيله و سبب ) .
چون كلمهء طمع همراه با خوف در آيه ذكر شده است ، اين توهّم را پيش مىآورد كه جانب رجا ، ترجيح دارد در حالى كه طمع منوط به سببى و شرطى نيست و نسبت رحمت به همه بر حسب قابليت مساوى است ، چنان كه بر حسب فاعليّت چنين است ، خداى تعالى اين توهّم را رفع نمود و فرمود :
إِنَّ رَحْمَتَ اللَّهِ قَرِيبٌ مِنَ الْمُحْسِنِينَ
همانا رحمت خداوند به نيكوكاران نزديك است تا اينكه علّت خوف و طمع