است .
در جملهء اوّل ضدّ آنچه را كه استحقاق دارند نفى كرد ، و در جملهء دوّم آنچه را كه مستحقّ آن هستند اثبات نمود ، و علّت اختلاف اين دو جمله در مورد اين است كه مقام ، مقام وعيد و انذار است .
زيرا ذكر محرّمات وعيد براى مرتكبين محرّمات است نه وعده براى تاركين آن ، چون فضيلت براى كسى است كه امر را امتثال كند نه براى كسى كه امر مورد نهى را ترك نمايد ، لذا خداى تعالى تنها به گفتن : ( فمن اتّقى ) اكتفا نكرد ، و كلمه ( اصلح ) را در جانب وعده اضافه فرمود .
و چون مقام ، مقام انذار بود كلام در جانب وعيد را بسط داد ، به خلاف جانب وعده ، و مناسب مقام وعيد نفى ترس و اندوه از كسى است كه مستحقّ آن نباشد ، و اثبات عقوبت براى كسى است كه مستحقّ آن بوده باشد .
فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى عَلَى اللَّهِ كَذِباً
( فاء ) تفريع ( جداكنندهء فرع از اصل ) و استفهام انكارى آورد تا اشاره به استنباط مطلب از گذشته باشد و تأكيد بر ظالمتر بودن شخص مفترى باشد .
زيرا كه مفهوم آن اگر چه نفى ظالمتر بودن غير مفترى ، از مفترى است ولى مقصود اثبات ظالمتر بودن مفضّل عليه ( ممن افترى . . . ) است ، و مقصود از مفترى ائمّهء جور و رؤساى ضلالت است كه شايستگى رياست را نداشتند ولى ادّعاى خلافت