بدهى ، و به مردم به چيزى فتوى بدهى كه نمىدانى و غرض اين است كه اعتقاد و فتوى هرگاه بهوسيله وحى يا تحديث يا به تقليد صاحب وحى و تحديث نباشد ، از قبيل نسبت دادن سخنى به خداست كه خود نمىداند .
پس واى و سپس واى بر كسى كه در دين خود مستبدّ به رأى باشد بدون اينكه از اهلش گرفته باشد ، و واى بر كسى كه بدون علم و بدون اخذ از صاحب وحى و تحديث به مردم فتوى بدهد ، كه در اين صورت خداوند او را با كافر و مشرك قرين گردانيده است .
وَ لِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ
گويا كه گفته است : پس هر يك از مؤمنين و مرتكبين فواحش و اثم و بغى ، و مشرك ، و آن كس كه به خدا چيزى را كه نمىداند نسبت مىدهد همه اينها امّت هستند كه جهتى از جهات آخرت را قصد كردهاند ، و هيچ يك از آنها ماندنى نيستند پس بر اندك ايّام زندگيشان تكيه نكنند كه براى هر امّتى اجل و دوره معيّنى است .
فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ
آنگاه كه آخرين وقت مرگ آنان يا مدّت عمرشان مقدّر و معيّن شود ، به كوتاهترين وقت تأخير نمىپذيرد و مهلت داده نمىشوند ، و مقدّم هم نمىشوند ، چون اين مطلب از اختيار آنها خارج است يا اين كه چون آن وقت معيّن را نمىدانند طلب تأخّر و تقدّم نمىكنند ، يا چون مىدانند كه از اختيار آنها خارج است ، يا اين كه وقتى اجلشان نزديك شد تقاضاى تقدّم و تأخّر