زيرا كه فاحشه بودن آنها از نظرهاى امثال فاعلش پنهان است .
گاهى فاحشه باطنى تفسير مىشود به كارى كه فاعلش آن را مخفى بدارد ، مانند زنا و لواط .
و فاحشه ظاهرى تفسير مىشود به كارى كه فاعلش آن را مخفى نمىكند مانند نكاح زوجه پدر ، بر عكس آنچه كه ذكر شد ، و اين تفسير وجه صحيح دارد .
يا اين كه آن فعل در قبح به نهايت نرسيده به نحوى كه عقول جزئى امثال آن را قبح نمىشمارد ، و فاعلش از امثال خودش مخفى نمىدارد و آن عبارت از گناه است مانند شرب خمر و فقّاع .
يا اين كه آن فعل به نحوى است كه عقول جزئى امثال آنان ، آن را خير و مدح فاعلش مىشمارد و فاعل فعل به اعلان و آشكار كردن آن مباهات و فخر مىكند مانند حكومتها و قضاوتهاى غير شرعى كه شبيه قضاوتهاى شرعى است ، و ساير نسبتهاى شيطانى كه امثال آنان از مردم نادان ، آرزوى آن را دارند .
به عبارت ديگر يا اين است كه افعال و اخلاقش را به صورت افعال زنان يا به صورت افعال افراد خنثى و يا به صورت افعال مردان ظاهر مىسازد .
به عبارت ديگر فاعل فعل در نظرهاى عقول خطاپذير يا داراى خاصيّت زنانه است يا داراى خاصيّت خنثى يا داراى
بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 279
مساهمون: سلطان محمد گنابادى ( سلطان عليشاه )
ص٢٧٩