مقتضاى آن عمل نكرد ، يا اين كه آمادگى نزديك ( استعداد قريب ) او نسبت به دعوت خاص باطل شد كافر مىگردد ، و نيز هرگاه از طريق قلب و علاماتش و طريق توحيد و نشانههايش پنهان گشت .
يا اين كه استعداد قريب او براى قبول دعوت خاصّ باطل نشد و استعداد و آمادگى نزديك او باقى ماند ولى از قوّه و استعداد به فعليّت نرسيد باز هم كافر است و هرگاه بنا به اقتضاى استعداد توجّهش به سوى چيزى معطوف گردد كه طالب آن شود ، و او را بر طريق قلب دلالت كند امّا آن را از قوّه به فعل در نياورد و از آن حالت خارج شود ، باز هم كافر است ، و گاهى بر عكس به چيزى كه نفس و هواهايش اقتضا مىكند از قبيل مشتهيات حيوانى توجّه مىكند ، در اين صورت نيز او مؤمن و موحّد نمىباشد نه حقيقتا نه مجازا ، و در صورتى كه آن استعداد قريب براى او باقى نماند ، كافر است أعمّ از اين كه به دين و كتاب و پيامبرى اقرار بكند و مسلمان و مؤمن ناميده شود يا اين كه اقرار نكند و كافر ناميده شود .
يا اين كه در صورت باقى ماندن استعداد ، مشرك باشد .
اعم از اين كه شرك به خدا در ظاهر از قبيل بت و ستاره و غير آن دو باشد و يا اين كه به دين و پيامبرى اقرار بكند يا نكند ، و اعم از اين كه با پيامبر يا ولىّ وى ، براى بيعت عامّ يا خاصّ بيعت كرده باشد يا بيعت نكرده باشد ، و خواه متّصل و معتقد به ائمهء جور و مظاهر شياطين باشد يا نباشد ، باز كلمهء شرك در مورد او صادق
بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 277
مساهمون: سلطان محمد گنابادى ( سلطان عليشاه )
ص٢٧٧