تفسير
پس خداى تعالى به طريق حصر پنج چيز را ذكر كرد كه به سه چيز كه اصول محرّمات است بر مىگردد .
بدان كه خداى تعالى انسان را از نطفه ضعيفى آفريده است ، كه نمىتواند صورت خودش را حافظ و نگهبان باشد ، و در آن نطفه ، لطيفه سيّارهاى به وديعت نهاد كه با قدم صدق بر طريق مستوى و خط مستقيم سالك الى اللّه است ، كه از جماديّت كه پايينترين مرتبهء مواليد است به سوى نباتيّت ، سپس از آن به سوى حيوانيّت ، سپس به بشريّت كه ملكوت بين دو ملكوت سفلى كه منزلگاه شياطين و اجنّه و زندان متكبّرين و عذابشدهها از بنىآدم است و ملكوت علوى كه منزلگاه ملائكهء صاحبان بال و دار خوشبختها و اصحاب يمين است ، حركت مىكند .
پس آنگاه كه علم او با خدا و آگاهى او با آگاهى خدا استحكام پيدا كرد ، و اراده و اختيار و تميزش بين خير و شرّ حقيقى تقويت پيدا كرد مستعدّ و آماده قبول تكليف و دعوت نبوى مىشود ، پس اگر توفيق يار او شد و دعوت نبوى را درك كرد و آن دعوت را قبول نمود و تحت حكم دعوتكننده مطيع شد مسلمان شده و آماده بر توحيد حقيقى و ايمان و قبول دعوت باطنى ولوى مىگردد كه در اين هنگام به اعتبار اشراف او بر ايمان و توحيد مؤمن ناميده مىشود .
و اگر دعوت عامّ را درك نكرد ، يا آن را قبول نكرد ، يا طبق