تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 27

مساهمون:

ص٢٧
خدا را ادّعا كند ، يا به اينكه قياس‌هايى را كه به رأى خودش انجام داده است به خدا نسبت دهد . يا چنين توهّم كند كه رسوم و عادت‌ها از خداست ، يا نيابت از امام را بدون اذن و اجازه ادّعا كند ، غافل از اين كه نيابت از امام ، شفاعت نزد خدا براى خلق است و اين بدون اجازه خدا نمىشود ، يا اينكه كتاب نبوّت و يا صورت قرآن را با دست خودشان مىنوشتند و آن را به خدا نسبت مىدادند .
أَوْ كَذَّبَ بِآياتِهِ
يا آيات تكوينى و تدوينى ، آفاقى و انفسى را ، و بزرگتر از همه ، بلكه اصل همه ، حقيقت انسان كامل يعنى على عليه السّلام امير المؤمنين را تكذيب كند ، و لفظ « او » در اينجا براى منع خلوّ « 1 » است ، زيرا كه بيشتر آنان جامع هر دو وصفند ( هم خدا را و هم آيات خدا يعنى على عليه السّلام را تكذيب مىكنند ) ، با اينكه اگر جز يكى از آن دو وصف نبود ، كفايت مىكرد كه مشمول اين امر باشد .
إِنَّهُ لا يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ
كه خداوند ستمكاران را رستگار نمىكند ، گويا كه گفته شده است : پس حال ظالم چگونه است ؟ تا اينكه كسى كه ظالم‌تر است ، حالش شديدتر باشد ؟ پس جواب فرمود كه ظالمين رستگار نمىشوند ، و لذا از باب
هامش
( 1 ) خلوّ يا مانعة الخلوّ دو قضيّه است كه رفع هر دو ( كنار نهادن هر دو ) نشايد چنان كه در همين آيه شهادت دادن و تكذيب كردن آمده است كه نمىشود گفت نه شهادت مىدهند و نه تكذيب مىكنند زيرا لازمهء شهادت عدم تكذيب است .