استحسان آن را تأكيد كرد . ( پس ظالمتر حالش بسيار وخيمتر از ظالم است كه رستگار نمىشود ) .
وَ يَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمِيعاً
به ياد آور يا يادآورى آنها بكن ، روزى را كه همهء آنها را گرد مىآوريم .
ثُمَّ نَقُولُ لِلَّذِينَ أَشْرَكُوا
سپس به كسانى كه شرك ورزيدند يعنى به آنان كه در تعدّد خدايان به خدا شرك آوردند .
يا اينكه در ولايت ، غير على عليه السّلام را شريك ولايت على عليه السّلام قرار دادند مىگوييم ، و از ائمّهء عليه السّلام در اينجا و در بيشتر مواردى كه از كفر و شرك ذكرى به عمل آمده ، شرك به ولايت على عليه السّلام است و سرّ مطلب چنان كه بارها گذشت اين است كه معرفت خدا و صفات او و ايمان به او چون موقوف بر فتح باب قلب است ، و فتح باب قلب موقوف بر ولايت و بيعت ولوى است كه همان ايمان مىباشد و به وسيلهء ولايت ايمان داخل در قلب مىشود و باب قلب باز مىشود .
لذا از ائمه عليه السّلام وارد شده است كه به سبب ما خدا شناخته مىشود ، و معرفت خدا به اين است كه امام زمانت را بشناسى به طريق حصر ( يعنى حصر شناخت خدا به وسيلهء امام عليه السّلام ) .
و لذا كفر و شرك عبارت است از عدم فتح باب قلب ، يا عدم معرفت امام ، يا كفر و شرك آوردن به امام ، و كفر به رسالت كه كفر اندر كفر مىشود .
أَيْنَ شُرَكاؤُكُمُ
بتهاى شما و غير بتها كه آنها را با قرارداد خودتان شريكهايى براى خدا قرار داديد كجا هستند ؟