و اين از باب استهزاى آنان گفته مىشود .
الَّذِينَ كُنْتُمْ تَزْعُمُونَ
گمان مىكرديد كه آنها شريكهايى براى خدا يا شريكانى براى على عليه السّلام هستند .
ثُمَّ لَمْ تَكُنْ فِتْنَتُهُمْ
يعنى آنها براى خلاصى و رهايى عذرى ندارند چنانچه در خبر است وقتى كه طلا را خالص كرده ، از غير طلا رها كرده باشند مىگويند : « فتنت الذّهب » .
إِلَّا أَنْ قالُوا وَ اللَّهِ رَبِّنا ما كُنَّا مُشْرِكِينَ
آنها بر دروغشان كه به خدا بستهاند ، سوگند ياد مىكنند . چنان كه در دنيا براى مردم سوگند ياد مىكردند .
انْظُرْ كَيْفَ كَذَبُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما كانُوا يَفْتَرُونَ
بنگر كه چگونه خود را تكذيب كردند و خدايانشان يا شركايشان در ولايت از آنها كه به دروغ شريك حقّ قرار داده بودند ، محو و نابود شدند .
ماضى آوردن هر دو فعل ( كذبوا و ضل ) به جهت اين است كه وقوع آن دو محقّق است ، گويا كه هر دو واقع شده است ، أعمّ از اينكه خطاب عامّ باشد يا خاصّ ، يا اينكه ماضى آوردن ، نسبت به مخاطب خاصّ يعنى محمّد صلّى اللّه عليه و آله باشد از جهت اينكه او نظر مىكند و آنچه را كه هنوز در سلسلهء زمان نيامده است ، مىبيند .
وَ مِنْهُمْ مَنْ يَسْتَمِعُ إِلَيْكَ
يعنى وقتى كه بر آنان آيات قرآن يا مناقب وصىّ خود را مىخوانى .
وَ جَعَلْنا عَلى قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَنْ يَفْقَهُوهُ
« اكنّة » جمع كنان