در هر يك از مراتب عالم كبير و صغير در كتاب تدوينى و تكوينى و آفاقى و انفسى بر وجوب وجود رئيسى از ما در اشرف اجزاى عالم كبير كه آن انسان است ، دلالت مىنمايد ، البتّه تفصيلى كه ما در آيات داديم براى هر صاحب شعورى نيست بلكه براى انسان است ، و براى هر گروهى از آنها هم نيست بلكه براى
لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ
گروهى است كه بدانند ، زيرا كه غير آنها تحت تأثير تفصيل آيات قرار نمىگيرند و تفصيل آيات در آنها فايدهاى نمىبخشد چنان كه در آيهء
وَ كَأَيِّنْ مِنْ آيَةٍ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ يَمُرُّونَ عَلَيْها وَ هُمْ عَنْها مُعْرِضُونَ
« 1 » ( و چه بسا آيهاى در آسمانها و زمين است كه بر آن مىگذريد و ازآنرو برمىگردانيد ) نيز ذكر شده است .
زيرا علم گاهى بر مطلق ادراك اطلاق مىشود خواه تصوّر باشد با تصديق ، و گاهى بر معنى عرفان اطلاق مىشود و آن تصوّر جزئى است ، و گاهى به معنى ادراك نسبت اطلاق مىشود اعمّ از اينكه و هم باشد يا شكّ يا ظنّ يا علم عادى يا علم تقليدى يا يقين تحقيقى .
و گاهى بر اعتقاد در راجح ( برتر ) اطلاق مىشود ظنّ باشد يا علم عادى يا تقليد يا يقين . و گاهى از اين سه معنى بر چيزى كه مقابل ظنّ است اطلاق مىشود و واضح است كه اين معنى مقصود نيست .
و گاهى بر يقين اطلاق مىشود ، يقين اگر به امور معاش و
هامش
( 1 ) سورهء يوسف آيهء 105