مىشود به خلاف ميّت كه چون زياد است گويا كه اخراج آن مستمرّ است .
وَ مُخْرِجُ الْمَيِّتِ مِنَ الْحَيِّ ذلِكُمُ
( خداوند ) بيرونآورنده مرده از زنده است .
آوردن اسم اشاره بعيد
ذلِكُمُ
بدين جهت است كه اشاره به اين داشته باشد كه هر كس چنين صفتى داشته باشد با عظمت و مهمّ است .
اللَّهَ
يعنى كسى كه مستحقّ الهيّت است نه آنكه شما او را خدا قرار مىدهيد .
فَأَنَّى تُؤْفَكُونَ
پس كجا بر مىگردانيد ، و جمله
ذلِكُمُ اللَّهُ
معترضه است در صورتى كه « فالق الاصباح » خبر بعد از خبر براى « انّ » باشد ، يا مستأنف است اگر آن مستأنف ، شد ، يا خبر براى « ذلكم » باشد .
وَ جَعَلَ اللَّيْلَ سَكَناً
يعنى وقت راحتى ، از « سكن اليه » يعنى انس به او گرفت و آرام شد ، يا وقت سكون از حركت ، و ( جاعل الليل ) خوانده شده است ، و با قرائت
جَعَلَ
اختلاف فقط به اسم و فعل است ، و گويا براى اشاره به اين است كه اقتضاى شب سكون و آرامش امر ذاتى شب است نه عرضى ، كه با تجدّد دليل محتاج به تجديد جعل باشد .
بلكه آرامش قرار دادن شب لازمهء خلقت اوّليّه شب است به خلاف شكافتن صبح و شب اعمّ است از شب روز ، و شب عالم طبع ، و شب عالم بهشت ، و شب حوادث و گردش روزگار از قحطى و زلزلهها و كثرت قتل و غارت و كثرت امراض و غير