آخرت او را بهرهاى نيست ، و چه زشت است آنچه خود را بدان فروختند اگر مىدانستند ) كه چگونه نخست علم را براى آنها اثبات كرده و سپس از آنها نفى نموده است و آن به اين دليل است كه به مقتضاى علم عمل نكردند .
و امّا اگر علم مقارن عمل باشد در جايى كه مربوط به عمل مىشود ، و مقارن اشتداد در عمل و در چيزى كه تعلّق به عمل ندارد هم باشد آن علم نفى نمىشود .
چه اگر خيال را استخدام كند و در مقاصد عقلى تابع مدركات و قوا و سپس اعضا باشد ، و قوا و اعضا از حضيض ابا و امتناع به اوج انقياد و تسليم و عقل ترقّى كند ، و از مقام حصول صورت معلوم ، به مقام حضور برسد به آن علم رسيده است ، زيرا كه علم مقتضى عمل است ، و وقتى كه مقارن مقتضاى خودش باشد اشتداد پيدا مىكند و توقّف نمىكند تا اينكه عالم به سبب معلوم محقّق شود ، و علم و عالم و معلوم متّحد گردد .
در اينجاست كه اين عالم قدرت خدا و علم و حكمت او را در هر چيز مقدور مىبيند ، و لذا خداى تعالى تفصيل آيات از شكافتن دانه تا نجوم را سبب هدايت اين عالم قرار داده است . و تحقّق علم و مراتب آن در سورهء بقره در قول خداى تعالى :
لَبِئْسَ ما شَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ
گذشت .
وَ هُوَ الَّذِي أَنْشَأَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ
يعنى نفس آدم عليه السّلام به حبّ جسم يا نفس نبىّ صلّى اللّه عليه و آله به حبّ اسلام ، يا نفس ولىّ عليه السّلام به حبّ ايمان ، يا نفس كلّى يا ربّ النوع حيات حيوانى و به حبّ