عالم بالا بر او عارض مىشود .
يا علم از علما و جهل از نادانان ، يا نور از عامل روشنكننده و ظلمت از عامل تاريككننده كه همهء اينها
الْحَبِّ وَ النَّوى
ناميده مىشود كه همه به اعتبار محبوبيّت آن ، و دور بودنش از خير ، خداوند آنها را مىشكافد يعنى به كمال فعليّت خود مىرساند چنان كه در اخبار به آن اشاره شده است .
يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ
( خداوند ) زنده را از مرده بيرون مىآورد ، اين عبارت خبر بعد از خبر است ، و عاطف ( حرف عطف ) را در اينجا انداخته است و چنان كه در عبارت بعد « فالق الاصباح » نيز « واو » را انداخته است ولى حرف عطف را در قسيم هر يك آورد « حبّ و النّوى » و همچنين بيان خدا « و النّوى » اشاره به اين است كه به سهم خويش كافى است كه دلالت بر قدرت كامل و علم و حكمت و تدبير خداوند بر امور بندگانش بكند ، زيرا هر كدام از قول خدا :
يُخْرِجُ الْحَيَّ
و
فالِقُ الْإِصْباحِ
گويا كه آغاز كلام است و مربوط به ما قبلش نيست ، و مراد آن
الْحَيَّ
چيزى است كه نموّ داشته باشد از قبيل نباتات و حيوانات ، يا اينكه مقصود چيزى است كه داراى حسّ و حركت باشد مانند حيوان . و
الْمَيِّتِ
غير آن است .
يا اينكه مقصود از حىّ مسلمان و مؤمن و عالم است و ميّت مقابل آن است .
عدول از اسم به فعل مضارع براى اشاره به اين است كه زنده اندك است گويا خارج كردن زنده از مرده كم حاصل