كتمان ، مخفى كردن اين احوال و اين شناخت از خودش است . بدين گونه كه انسان ، غافل از شناخت ولايت و از لذّت احوال خود غافل باشد يا از هر دو ، چشمپوشى كند . و همين دليل ، بهترين دليل نبوّت كسى است كه متّصف به آن است و امر به آن مىكند و بهترين دليل ولايت او مىباشد .
لذا صحيح است كه آيه تفسير شود به كتمان آنچه كه خدا به آنها داده است از ادلّهء نبوّت محمّد صلّى اللّه عليه و آله يا ادلّهء ولايت علىّ ( ع ) از چيزهائى كه از كتابهايشان فهميدهاند ، و انبياى آنان ، به آن خبر دادهاند و از قرآن و اخبار محمّد صلّى اللّه عليه و آله و از چيزهايى كه از اخلاق اخروى كه نمونهء اخلاق و احوال نبوّت و ولايت است ، در نفوس خود يافتهاند .
وَ أَعْتَدْنا
التفات از غيبت به تكلّم ، براى نشاط دادن به شنونده است .
لِلْكافِرِينَ
يعنى كسانى كه نعمتهاى خدا را كتمان كرده ، شكر آن را بهوسيله اظهار نعمتها بجا نياوردند . زيرا اظهار نعمت يكى از اقسام شكر است ، همچنان كه كتمان نعمت يكى از اقسام كفران آن است .
و آوردن اسم ظاهر به جاى ضمير براى اشعار به اين است كه كتمانكنندگان نعمتهاى خداى تعالى از كفّار محسوب مىشوند .
عَذاباً مُهِيناً
چنان كه آنها به سبب كتمان و عدم اظهار نعمتهاى ما ، به آن نعمتها اهانت كردند ، لذا عذاب خوار كنندهاى براى آنها مهيّا كرديم . چه خداوند وقتى به بندهاى نعمتى داد دوست دارد كه آن را بر بندهاش ببيند . و بذل كردن نعمت و نمايان كردن آن با عمل ، بهتر از بذل آن با زبان است ، و كسى كه علمى را كتمان نمايد خداوند او را با لجامى از آتش افسار مىزند .
[ سوره النساء ( 4 ) : آيه 38 ]
وَ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ رِئاءَ النَّاسِ وَ لا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ لا بِالْيَوْمِ الْآخِرِ وَ مَنْ يَكُنِ الشَّيْطانُ لَهُ قَرِيناً فَساءَ قَرِيناً ( 38 )