نمىشود ، زيرا پاسخ الهى و فضل او بر مردم به قدر استعداد است . و يا با زبان حال است ، خواه به زبان قال همراه باشد يا نباشد زيرا كه بر خداوند مقدار استعداد و خفاياى استحقاق مخفى نيست .
إِنَّ اللَّهَ كانَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيماً
پس چگونه مقدار استحقاق شما بر خدا مخفى مىماند . چون خداوند در اين آيه اشاره كرد به توقّف تفضّل بر استعداد و استحقاق كه به سبب كسب حاصل مىشود ، جاى اين سؤال پيش مىآيد كه گفته شود ، كه گاهى خداى تعالى تفضّل مىكند بر ورثه به مال وارث درحالىكه استعداد آنها در اينجا به سبب كسب نيست .
خداى تعالى اشاره كرد كه در آنجا هم استعداد و كسب وجود دارد ، زيرا كه استعداد و كسب اعمّ از اين است كه با اختيار باشد يا به تكوين ، چون توارث محقّق نمىشود مگر بين دو چيزى كه در نسبت جسمانى متناسب باشد ، و به همين نسبت هر يك از ورّاث و ارثگذار كيفيّتى را از ديگرى كسب مىكند و سنخيّتى با آن پيدا مىكند كه به سبب آن مستحقّ تفضّل خداوند به مال يكى بر ديگرى مىشود .
و نيز هر يك از آن دو ، پارهء گوشت ديگرى يا مثل آن است ، پس كسب كردن يكى از آن دو به اختيار ، به منزلهء كسب ديگرى است .
يا اينكه توارث بين دو نفر است كه با نسبت كسبى اختيارى متناسب باشد . مانند عقد ملك « 1 » در مورد بندهء آزاد شده ، و عقد ضمان جريره « 2 » در ضامن جريره و عقد ايمان
هامش
( 1 ) عقد ملك عبارت از همان خريدن بنده يا كنيز است .
( 2 ) عقد ضمان جريره : عبارت از پيمانى است كه بندهء آزاد شده ، با شخص ديگرى مىبندد ، بدين گونه كه اگر مولا بندهاش را از بابت كفّاره آزاد كرد ديگر مولى از آن بنده ارث نمىبرد ، و در اين صورت است كه بنده مىتواند با شخص ديگرى غير از مولا پيمان ببندد به اين ترتيب كه اگر جنايت و جرمى از عبد صادر شده و احتياج به ديه پيدا كرد ، آن شخص ضامن باشد و مبلغ ديه را ادا كند ، به عبارت ديگر آن شخص ضامن جرم و جريرهء