و باطل به فعلى گفته مىشود كه غايتى ندارد يا غايت عقلى و عرضى ندارد .
و به فعلى كه به غايت خود نرسيده ، و به سنّت و طريقهاى كه بر اساس مستحكم بنا نشده باشد ، و به سنّتى كه بر اساس الهى بنا نشده باشد نيز باطل گويند . و به چيزى هم كه اصلا حقيقتى ندارد باطل گفته مىشود مانند عدمها يا چيزى كه در نفس الامر و واقع ، حقيقت ندارد ؛ مانند سراب . و نيز به چيزى باطل گفته مىشود كه تحقّق ذاتى ندارد بلكه تحقّق آن عرضى است مانند ماهيّات . و به چيزى كه خودش تحقّقى ندارد و بلكه با علّت محقّق مىشود مانند وجودات امكانى و به چيزى كه تحقّق آن مخفى باشد ، به نحوى كه عدم بر آن غالب باشد مانند ملكوت سفلى كه آن هم باطل است ، چون عدم بر آن غلبه دارد ، اگر چه ساير معانى باطل نيز بر آن صادق است .
پس آيه شريفه بر حسب مصاديقش داراى وجوه متعدّدى است كه بعضى بالاتر از بعضى ديگر است .
پس نخستين مصاديق آيه كه به فهم عوام نزديكتر است همان خوردن معروف است كه با جويدن و بلع متحقّق مىشود .
و معنى آيه اين است كه اعراض دنيوى را بين خودتان به سبب راه باطل كه شارع آن را سنّت نكرده و مباح ندانسته است ، يا به سبب مبدأ باطلى كه عبارت از نفس و شيطان است با جويدن نخوريد . زيرا كه حاكم و محرّك فعل ، يا نفس و شيطان است ، يا عقل و رحمان . و دانستى كه شيطان به جهت غالب بودن عدمها بر او باطل است .
دومين مصداق آيه اين است كه اموال دنيوى خود را بين خودتان به باطل صرف نكنيد ، به هر دو معنى كه آن نيز نزديك به فهم عموم مردم است .
سوّم اينكه افعال خودتان را به هر دو معنى فوق الذّكر ، باطل نكنيد .
بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 46
مساهمون: سلطان محمد گنابادى ( سلطان عليشاه )
ص٤٦