كرد . آنگاه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود : واى بر تو ، چه چيز تو را ايمن كرده است كه من بگويم : بلى ، به خدا سوگند اگر مىگفتم بلى ، واجب مىشد ، و اگر واجب مىشد نمىتوانستيد انجام دهيد و اگر ترك مىكرديد ، كافر مىشديد ، پس آنچه را كه من ترك كردم شما هم ترك كنيد ، گذشتگان پيش از شما به سبب كثرت سؤالشان و اختلافشان بر پيامبران عهد خود هلاك شدند ، پس هرگاه چيزى را به شما امر كردم از آن به مقدار توانايى خودتان بياوريد ، و هرگاه از چيزى نهى كردم از آن اجتناب كنيد .
پس مقصود از « سؤال از چيزهائى است ، كه اگر روشن و ظاهر شود ناراحتتان مىكند » ، زيادى سؤال و دقّت است در چيزى كه به آن مكلّف شدهاند .
و در خبر وارد شده است « 1 » ، كه بنى اسرائيل به سبب كثرت سؤال از گاو مادهاى كه امر به ذبح آن شدند بر خود سخت گرفتند ، پس خداوند بر آنها سخت گرفت .
روايت شده كه چون فرزند صفيّه دختر عبد المطلّب درگذشت عمر جلو آمد و به صفيّه گفت : گوشوارهات را بپوشان كه خويشى تو به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ، نفعى به تو نمىرساند ، صفيّه گفت : اصلا گوشوارهاى در من تو ديدى اى فرزند زن متعفّن ، پس از آن صفيّه بر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله داخل شد در حالى كه گريه مىكرد و شكايت مىنمود ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله خارج شد و ندا سر داد كه براى نماز جماعت حاضر شوند ، مردم جمع شدند ، رسول خدا فرمود : چگونه است اقوامى كه گمان مىكنند خويشى من سودى ندارد ، من اگر در مقام محمود بايستم حتى از دين خارجشدههاى شما را شفاعت مىتوانم كرد ، امروز كسى از من نمىپرسد پدرش كيست مگر اينكه به او خبر مىدهم ، پس مردى آمد و گفت : اى
هامش
( 1 ) تفسير الصّافى 2 : ص 91 - تفسير البرهان 1 : ص 506 / ح 1 - تفسير القمى 1 : ص 188 - تفسير نور الثقلين 1 : ص 681 / ح 405