از صاحب اسلامشان گرفتهاند ، عمل كردهاند ، بر چنين كسانى در آنچه از افعال و علوم انجام داده و تحصيل كردهاند ، باكى نيست .
و چون تقوى در لسان شرع معنى دوم و سوم است نه معنى اوّل ، ديگر خداى تعالى نفرمود : « آنهائى كه در آن تقوى پيشه كردند و ايمان آوردند ، بلكه در آن مرتبه ايمان و عمل صالح اكتفا كرد ولى گناه و ايراد را به اين شرط نفى نمود كه از چيزهايى كه توجّه آنها را از ايمان بر مىگرداند پرهيزگارى نمايند ، و به سفر دوم و وصول به طريق كوچ كنند ، و از هر گونه مخالفتهاى شرعى كه آنها را از اين توجّه باز مىدارد ، دورى كنند .
شرط ديگر اين است كه با بيعت خاصّ ولوى و قبول دعوت باطنى ايمان آورند و عمل صالح انجام دهند كه از صاحب طريق گرفته باشند ، سپس از نسبت دادن افعال و صفات به خودشان بپرهيزند و به آن چيزى كه ايمان غيابى داشتند ، ايمان شهودى بياورند .
و در اين مقام است كه سالك در ورطهء حلول و اتّحاد و الحاد و ساير انواع زندقه از دو خدايى بودن و عبادت شيطان و رياضت بر خلاف شرايع الهى و مشتبه شدن ارواح خبيثه به ارواح طيّبه ، مىافتد ، زيرا كه اين مقام مقامى است كه تحت آن مراتب غير متناهى و چاه و چالههاى غير محصور است و بيشترين چيزى كه در قلندرپيشگى از عقائد و اعمال فاش شده است ، ناشى از همين مقام است .
چون سالك در اين مرتبه صفت و فعلى را از خودش نمىبيند لذا عمل صالح را حذف نموده و بيان نكرده است . پس از گذر از اين مرحله از ديدن ذوات خودشان نيز پرهيز مىنمايند كه اين همان فناى تامّ و فناى ذاتى است . در اين مقام بعد از تقوى براى آنها ذاتى باقى نمىماند كه ايمان يا عمل براى آنان تصوّر شود .
و براى سير سالك در اين سفر نهايتى نيست و تعيّن و نفسيّتى براى
بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 430
مساهمون: سلطان محمد گنابادى ( سلطان عليشاه )
ص٤٣٠