فعل را از خدا مىبيند و چون ديد كه هيچ حول و قوّهاى جز بهوسيله خدا نيست ، از فعلش فانى شده ، به فعل حقّ باقى مىماند .
پس آنگاه كه ترقّى كرد و بعضى چيزهاى ديگر را كه مال او نيست دور انداخت به نحوى كه از نفسش هيچ صفتى را نديد ، از صفتش فانى گشته و به صفت خدا باقى مىماند . پس آنگاه كه ترقّى كرد و همه چيز را دور انداخت به نحوى كه خودش را هم در اين ميان نديد از ذاتش فانى مىشود ، و در اين مقام اگر خدا او را باقى بگذارد بعد از فنا به بقاى خدا باقى مىماند ، و سلوك براى او تمام و كامل مىشود و جامع بين فرق و جمع و وحدت و كثرت مىگردد .
عرفاى عالىمقام به حسب امّهات و عمدهء سفرها ، سير و سفر سالك را ، چهار مرحله قرار دادهاند و آنها را اسفار اربعه ناميدند .
سفر اوّل سير از نفس به حدود قلب و آن سير او در اسلام است و بر غير طريق سير مىكند و آن را سفر از خلق به حقّ مىنامند ، و دوم سير او از حدود قلب به سوى خداست و آن سير او در ايمان و بر طريق و با راهنمائى شيخ مرشد است ، و در اين سير فناهاى سهگانه حاصل مىشود و آن را سفر از حقّ در حقّ به سوى حقّ مىنامند .
و سوم سير او بعد از فناى در مراتب الهى است بدون ذات و احساس به ذات و آن را سفر به سبب حقّ در حقّ مىنامند .
چهارم سير او به سبب حقّ در خلق است ، كه بعد از صحو ( بيدارى و هشيارى ) او و بقاى او به خدا حاصل مىشود ، و آن را سفر به سبب حقّ در خلق مىنامند .
وقتى اين مطالب را دانستى مىگوييم : معنى آيه اين است : كسانى كه با بيعت عامّ نبوى بيعت كرده و دعوت ظاهرى را قبول كردهاند و با قبول احكام قالبى اسلام آوردهاند ، و از ديار اسلام كه سينههايشان است به ديار ايمان كه قلبهايشان مىباشد توجّه نمودهاند ، و آن اعمالى را كه
بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 429
مساهمون: سلطان محمد گنابادى ( سلطان عليشاه )
ص٤٢٩