تميز خير و شرّ انسانى براى او حاصل مىشود و به او يك مانع الهى باطنى تعلّق مىگيرد به نحوى كه مستعدّ قبول امر و نهى از نهىكننده بشرى مىشود ، ولى براى خاطر ضعفى كه در اين مرحله دارد به او تكليف نمىشود ، فقط از باب تمرين از جهت اينكه استعداد و زاجر باطنى دارد تكاليف را انجام مىدهد ، و در اين مقام براى او تقوى به معنى اوّل و دوم به مقدار تميزى كه از خير و شرّ انسانى مىدهد قابل تصوّر است پس آنگاه كه به اوان تكليف رسيد و تميز و استعداد و زاجر الهى در او قوى گشت تكليف از جانب خدا به واسطهء انذاركنندهها و رسولانش به او تعلّق مىگيرد و با قبول تكليف به سبب بيعت و عهد براى او اسلام حاصل مىشود كه در اينجا نيز تقوى به معنى اوّل و دوم در مورد او متصوّر است ، ولى تقوى به معنى سوم براى او تصوّر نمىشود ، چون هنوز به طريق نرسيده است ، و در اين مقام تكليفكنندهء الهى او را به تكاليف قالبى مكلّف مىكند و او را آگاه مىكند كه براى انسان راهى به غيب هست و براى او به حسب اين طريق تكاليف ديگرى هست و آن تكليفكنندهء الهى او را به كسى رهنمون مىشود كه راه را نشان دهد و از باب اشاره يا تصريح تكليفهاى ديگرى را به عهده او گذارد ، يا اينكه تكليفكنندهء الهى خودش راه را به او نشان مىدهد .
پس آنگاه كه توفيق يار او شد و به صاحب طريق تمسّك جست ، تا اينكه او را قبول كرد و تكليف به بيعت و پيمان تكليفات قلبى نمود اينجا مؤمن به ايمان خاصّ شده و متمسّك به طريق ، و متّصف به تقوى به معنى سوم مىشود و سالك الى اللّه مىگردد .
و براى او در اين سلوكش مراحل و مقامات و زكات و روزه و نماز و ترك و فناهايى است .
پس در مرتبه اوّل فعل و ترك و همهء صفاتش را از نفسش مىبيند .
وقتى ترقّى كرد و بعضى از چيزهائى را كه مال او نيست ، دور انداخت
بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 428
مساهمون: سلطان محمد گنابادى ( سلطان عليشاه )
ص٤٢٨