مخصوصا چون اطاعت در ولايت غايت همهء طاعتها و مستلزم همهء طاعتهاست .
وَ احْذَرُوا
و از عقوبت مخالفت با خدا و رسول بر حذر باشيد .
فَإِنْ تَوَلَّيْتُمْ
اگر از خدا و رسول صلّى اللّه عليه و آله رو گردانيديد .
فَاعْلَمُوا أَنَّما عَلى رَسُولِنَا الْبَلاغُ الْمُبِينُ
پس بدانيد كه از رو گرداندن شما نقصى بر رسول صلّى اللّه عليه و آله وارد نمىآيد در حالى كه او آنچه را كه مأمور به تبليغ آن بوده تبليغ كرده است .
لَيْسَ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ جُناحٌ فِيما طَعِمُوا إِذا مَا اتَّقَوْا وَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ ثُمَّ اتَّقَوْا وَ آمَنُوا ثُمَّ اتَّقَوْا وَ أَحْسَنُوا وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ
اين جملهها در مقام تعليل ( ذكر دليل و علّت ) امر به اجتناب و طاعت است ، بدان كه براى انسان از اوان تميزش تا آخر مراتبش داراى تطوّرات و تحوّلات و نشأتى است ، و بر حسب هر نشئه براى او اعمال ، و ارادهها ، و بديها و خوبيهائى است .
و براى سالك به سوى خدا تا آخرين مراتب بىنهايتش مقامات و مراحل و سفرها و منازلى است .
تقوى گاهى بر حفظ و خوددارى از هر چيزى كه براى انسان ضرر دارد اطلاق مىشود چه در حال و چه در مآل ( عاقبت ) ، و اين معناى لغوى تقوى است ، و تقوى به اين معنى مىتواند قبل از اسلام و قبل از ايمان و با اسلام و ايمان و بعد از آن دو تحقّق يابد .
و گاهى تقوى بر خوددارى از چيزى كه توجّه انسان را از ايمان بر مىگرداند اطلاق مىگردد ، تقوى به اين معنى مىتواند با اسلام و قبل از ايمان باشد و يا با ايمان ولى در مرتبهء اسلام باشد ، چون مادام كه اسلام نياورد تصوّر نمىشود كه بتواند به ايمان توجّه كند و بدان راه يابد تا اينكه تصوّر شود چيزى او را از ايمان برگرداند و درباره خوددارى از آن چيز صحبت كنيم . و تقوى به اين معنى عبارت از خوددارى نفس است از