كه اصلا حكمى نكند و يا به غير آنچه خدا نازل كرده است ، حكم نمايد .
و تحقيق در اين مقام اين است كه گفته شود كه آنچه را كه خداوند نازل كرده است مختصّ به احكام تدوينى نيست بلكه اعمّ از تدوينى است كه انبيا آن را به صورت نوشته در صحيفهها و الواح آوردهاند ، و همچنين اعمّ از تكوينى در عالم كبير از نبوّتها و احكام آن است كه از مقام روح به دلهاى انبيا ، و از آنجا به سينههايشان ، و از آنجا به سوى خلق نازل شده است ، از قبيل سياستها و عبادتهاى قالبى .
و همچنين اعمّ است از احكام تكوينى در عالم صغير و احكام عقلى كه از مقام عقل در اوايل بلوغ نازل شده تا به سينههاى خلق رسيده است .
پس هر انسانى يك زاجر و مانع الهى دارد و يك شيطان كه او را فريب بدهد ، و هر انسانى حتما داراى حكومت است ، و اين حكومت يا در وجود خود و در عالم صغيرش است ، زيرا انسان بالاخره خالى از حركت و سكون نمىتواند باشد و لو در خوردن و آشاميدن و ساير ضروريّات باشد ، و اگر صاحب عيال و خانه باشد پس در اهل خانهاش نيز چنين است ، و اگر داراى خدم و حشم و اموال باشد در آنها نيز چنين مىباشد .
و بايد حركت و سكون اختيارى انسان داراى محرّك و انگيزهاى باشد ، پس اگر داعى و باعث الهى باشد پس او در حركت و سكونش حكمكننده است كه به آنچه خدا نازل فرموده است . و از حكمى كه عقل بر سينهاش مىكند ، پيروى نموده است . و اگر انگيزه و موجب آن شيطانى باشد ، به غير آنچه خدا نازل فرموده است ، حكم مىنمايد .
و اين حكومتكنندهء بين مردم اگر انگيزهء حكومتش الهى باشد حاكم بما انزل اللّه است و اگر شيطانى باشد حاكم به غير ما انزل اللّه است و حكم به ما انزل اللّه نكرده است و اگر صورت حكم حكمى باشد كه خدا
بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 337
مساهمون: سلطان محمد گنابادى ( سلطان عليشاه )
ص٣٣٧