النَّادِمِينَ
منظور از نادم شدن ، ندامت نفس است كه آن عقوبت و حسرت باشد نه ندامت عقل كه آن نجات و توبه است ، چون آن مادّهء توبه را قطع مىكند .
بدان كه امثال حكايت خلق آدم و حوّاء و ساكن شدن آن دو در بهشت دنيا ، و نهى آن دو از درخت گندم يا انگور يا عنّاب يا حسد ، يا علم يا غير اينها و وسوسه كردن شيطان آنها را و خوردنشان از درخت نهىشده و كنده شدن لباسشان از بدن و پيدا شدن عورت آن دو و هبوط آنان بر زمين ، و سالها جدائى آن دو و گريهء آنها بر فراق ، سپس وصل و بهم رسيدنشان و حامله شدن حواء در هر شكم يك پسر و يك دختر و تولّد قابيل و توأم آن اقليما در شكم اوّل و تولّد هابيل و توأم آن ليوذا در شكم ديگر ، و امر خدا به آدم كه قابيل با خواهر هابيل و هابيل با خواهر قابيل ازدواج كند و حسد قابيل بر هابيل از جهت اينكه خواهرش زيباتر از خواهر هابيل بود ، و راضى نشدنش به ازدواج و امر آدم به آن دو كه قربانى بياورند و قربانى از هابيل قبول شود و از قابيل قبول نشود ، و شدت گرفتن حسد قابيل بر هابيل و كشتن او . . . همهء اينها از امور پيچيده و از مرموزات گذشتگان است چنان كه گذشت .
و همچنين است مطلب در حكايت سليمان و انگشترش و نشستن شيطان بر تخت سليمان بعد از دزديدن انگشترش و حكايت داود و مجسّم شدن شيطان به صورت زيباترين پرندهء دنيا در حالى كه داود در نماز بود ، و در طلب آن پرنده نماز را قطع مىكند و به پشت بام مىرود و بر خانهء « اوريا » مشرف شده و به زوجهء او عشق مىورزد و به فرماندهء لشگر مىنويسد كه او را جلو تابوت ببرند تا كشته شود .
و حكايت هاروت و ماروت و فرود آمدن آن دو به روى زمين و عاشق شدنشان به زنى و ابتلاى آن دو به شرب خمر و سجدهء بت و قتل نفس ، و غير اينها از داستانهائى است ، كه با شأن انبياء و ملائكه وفق