گروهى از بنى اسرائيل هستند ، و آنان يعقوبيّه مىباشند كه قائل به اتّحاد خداى تعالى با عيسى ( ع ) هستند ، ولى مىگوئيم :
اعتقاد نصارى اين است كه در عيسى ( ع ) جوهر الهى و جوهر آدمى است كه به اعتبار آن جوهر الهى مىگويند كه عيسى ( ع ) خداست ، و مقصودشان تأكيد اتّحاد خدا با عيسى ( ع ) است به اعتبار جوهر الهىاش . و مىگويند : عيسى ( ع ) به اعتبار جوهر آدمىاش فرزند و مولود و جسم و مقتول و مصلوب است ، اين معنى اعتقاد محققين آنهاست ، و امّا پيروانشان جز مقام بشريّت عيسى ( ع ) چيزى نمىدانند و مىگويند همان خداست و مقصودشان مقام بشريّت اوست .
قُلْ
بگو اى محمّد براى ردّ بر آنها : اگر مطلب همانطور است كه شما مىگوئيد .
فَمَنْ يَمْلِكُ مِنَ اللَّهِ شَيْئاً
لفظ « شيئا » مفعول « يملك » است ، و « من اللّه » حال از مفعول است و مقدّم بر آن ، و معنى آن اين است كه كسى قدرت ندارد آنچه را كه خدا مالك است تغيير دهد يا دفع كند ، زيرا كه ملك عبارت از توانائى تصرّف در مملوك است كه اگر چه در عيسى ( ع ) جوهر الهى بود كه قدرت بر تغيير و دفع داشت .
إِنْ أَرادَ أَنْ يُهْلِكَ الْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَ أُمَّهُ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً
بيان حال و قال نصارى است و بيان و سستى آنهاست و كنايه از كسانى از امّت محمّد صلّى اللّه عليه و آله است كه غلوّ كردند و قائل به اتّحاد و حلول شدند ، و حق عبارت اين است كه گفته شود : « لو اراد ان يهلك المسيح و امه » چون مسيح و مادرش در زمان ماضى بودهاند ، ولى خداى تعالى آن را به صورت شرط مستقبل ادا كرد تا حالت گذشته را حاضر فرض كند ، يا به جهت اينكه آنها معتقد بودند كه عيسى ( ع ) در آسمان زنده است و بر دست راست پدرش نشسته است ، و همچنين در مورد مادرش يا براى اشاره به اين است كه عيسى ( ع ) با حيات طبيعى در آسمان چهارم زنده