موعظه در آنها اثر نمىكرد .
يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ
حال است يا جواب سؤال مقدّر ، كلمات را از معنى خود منحرف مىسازند ، چنان كه شما نيز اى امّت محمّد صلّى اللّه عليه و آله به زودى كلمات را تحريف خواهيد كرد آن هم با تأويلات رسوائى ، تا كسى را كه عقل ندارد ، فريب دهيد . ( الحق هم كه اكثر آنها لا يعقلون بودند ، فريب خوردند و از ولايت علىّ ( ع ) بيرون رفتند ) .
وَ نَسُوا حَظًّا مِمَّا ذُكِّرُوا بِهِ
و بهرهء خود را از پيمان و وعدهء بر آن فراموش كردند ، اين سخن عطف است بر « يحرّفون » و اختلافى كه در ماضى و مضارع است براى اشاره به اين مطلب است كه امر دوّم به سبب استمرار آنان بر امر اول ( تحريف ) واقع گرديد .
وَ لا تَزالُ تَطَّلِعُ عَلى خائِنَةٍ مِنْهُمْ
و تو هميشه به گروه خائنان آگاهى ، خيانت به واسطهء پيمانشكنى است كه آن اصل خيانتهاست ، چنان كه وفاى به آن اصل وفاى به امانتهاست . و « خائنه » مصدر يا وصف است به معنى گروه خيانتكار ، يا شخص خائن - بنا بر اينكه « تاء » براى مبالغه باشد .
إِلَّا قَلِيلًا مِنْهُمْ
استثنا از مفهوم است گويا گفته است : همهء آنان خيانتكارند جز اندكى از آنها ، و احتمال دارد كه استثنا از « قلوبهم » يا از مضاف اليه در « قلوبهم » باشد ، يا از فاعل « يحرّفون » يا از فاعل « نسوا » . و ممكن است « الّا » به معنى « غير » باشد صفت « خائنة منهم » و محتمل است كه كلام را از بيان حال بنى اسرائيل برگردانده و بيان حال منافقين امّت باشد ، و لذا محمّد صلّى اللّه عليه و آله را مخاطب قرار داد ، و ممكن است كه مقصود بيان حال بنى اسرائيل باشد و كنايه باشد از امّت چنان كه طريقهء همهء قصّهها و حكايتها همين است .
فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اصْفَحْ
آوردن ضمير جمع « هم » معنى اوّل را تأييد مىكند كه منظور گروه خائنان باشد ، امّا ، عفو ترك انتقام و صفح ترك