و براى كسى كه احرام به حضور قلب بسته مادام كه طواف قلب نكرده و مناسك آن را انجام نداده است ، جائز نيست به آن تعرّض نمايد ، زيرا كه تعرّض خلاف قصد او مضرّ به احرام او است ، چون او را از حركت به سوى مقصود باز مىدارد و مشغول مىكند ، پس آنگاه كه از طواف قلب متمكّن شد و پس از هجرت ، اكنون كه به مقام صدر برگشت و سينهاش به نور قلب روشن شد به نحوى كه آن نور با پرداختن به كار صيد خاموش نشد و يا پنهان گرديد ، آنوقت مىتواند با كشتن ، گرفتن و يا اسير كردن به صيد پردازد .
امّا فضل عبارت از روشن شدن سينه به نور قلب است ، و رضوان روشن شدن قلب به نور روح است ، ما دام كه اين دو نور شدّت نيابند صاحب آن دو نور قابل و تابع و مقلّد است ، هنگامى كه شدّت پيدا كرده ، و جوهرهء سينه و قلب شدند و صاحب آن دو محتاج به استمداد از واسطهء بين او و خدا شد آن دو جانشين رسالت و ولايت مىشود ، و هرگاه از واسطه بىنياز شدند و از خدا بدون واسطه طلب كمك كردند خود رسالت و ولايت مىشوند ، و آن دو ( رسالت و ولايت ) چنان كه دانستى از شئون رسول و ولىّ است ، و با آن دو محمّد صلّى اللّه عليه و آله و علىّ ( ع ) متّحدند ، و اصل ( رسالت و ولايت ) در همهء رسولان و اوليا ، محمّد صلّى اللّه عليه و آله و علىّ ( ع ) هستند پس تفسير آن دو به محمّد صلّى اللّه عليه و آله و علىّ ( ع ) و منحصر كردن آن دو در اين دو صحيح است و چون ذكر صيد در قول خدا
غَيْرَ مُحِلِّي الصَّيْدِ
مجمل است ، و متعرّض آن نشده و ضمن چيزهايى كه سستى در آنها نهى شده است آورده است ، چون اين مقام مناسب سؤال و جواب از حال آن شد ، خداى تعالى در مقام جواب و بيان فرمود :
وَ إِذا حَلَلْتُمْ فَاصْطادُوا
و چون از احرام بيرون شديد ، صيد كنند ، اين عبارت امر است به معنى اباحه بر حسب تكاليف قالبى ، و به معنى رجحان است بر حسب تأويل . ( يعنى بر حسب تكاليف قالبى صيد مباح