خداوند جلوتر از اسماء قهريّه اوست لذا عوالم نورى با ارواح و اشباحش از تجليّات لطفى خالص خداوند آفريده شده است و آنگاه كه تجليّات نورى خالص او در عالم مثال نورى تمام گشت با اسماء لطفى و قهرى تجلّى نمود پس عالم طبع موجود گشت ، سپس با اسماء قهريّه تجلى نمود به نحوى كه لطف تحت قهر مغلوب شد و از اينجا عالم مثال سفلى به وجود آمد .
به عبارت ديگر : وقتى كه تجليّات خداى تعالى منتهى به عالم طبع گشت چون خيلى ضخيم و تاريك بود ، در آن نفوذ نكرد و منعكس شد ، مانند انعكاس نور از آينه ، پس آن عكس و انعكاس مثال اين عالم گشت ، لذا اين مثال نورى كه بالا مىرود در مقابل آن مثال نورى كه پائين مىآيد .
به علّت ضخامت اين عالم يك سايهء ظلمانى زير آن حاصل مىشود كه آن مثال ظلمانى است ، و اين مثال ظلمانى محلّ شياطين و ابليسها و اجنّه و عفريتها است .
لذا صحيح است كه به اين عالم ، جهنّم و دركات آن و حميم و مارها و جميع موذىهاى آن اطلاق شود . و با همين عالم زمين و طبقات آن تمام مىشود . ازاينرو ما احتياجى نداريم چيزهائى كه در شريعت مطهّره آمده است از قبيل معاد جسمانى و جنّيان و شياطين و غير آنها را مانند مشائين و اشراقيين تأويل كنيم .
و نيز به محض شنيدن از مخبر صادق بدون تحقيق و تفتيش از حقيقت ، به آنچه كه وارد شده اكتفا نمىكنيم ، چنان كه شيخ الرئيس در معاد جسمانى به آن قانع شده است و از آن جهت دو عالم را انكار كرده است همان گونه كه مقلّدها كه اصلا شأنشان تفتيش و تحقيق نيست به آن قانع شدهاند ، بلكه ما مىگوئيم : اين مسئله خود بابى از علم است كه از آن هزار در براى اهل تحقيق و بصيرت باز مىشود .
اهل اللّه از اهل مكاشفه در بيان اين باب به اشارهها اكتفا كردهاند .
بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 24
مساهمون: سلطان محمد گنابادى ( سلطان عليشاه )
ص٢٤