است .
و اختلاف مباشر به اعتبار اختلاف نفوس است مانند مباشرى كه نفوس نباتى و حيوانى و انسانى را مىگيرد ، و در نفوس انسانى نيز مراتبى است پس بعضى از نفسهاست كه خداوند آنها را بلا واسطه قبض روح مىكند ، و بعضى نفسها را ملكالموت قبض مىكند و بعضى را ملائكه و رسولان . و مقبوض ( قبض روح شده ) ملائكه مقبوض ملكالموت و خداست و مقبوض ملكالموت مقبوض خداست .
و مقصود از ظلم نفس در اينجا غير از آن چيزى است كه در قول خداى تعالى :
فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ
است ، زيرا كسانى كه به خودشان ظلم كردهاند در اينجا محكوم به آتش جهنّم هستند ، ولى در آنجا محكوم به بهشت مىباشند .
پس مراد از ظلمكنندهء به نفس در اينجا كسانى هستند كه ملازم دار شركشان شده و از خانهء شرك به سوى خدا و رسول خارج نشدهاند . ولى مقصود در آنجا كسى است كه از خانهء شركش به سوى خدا و رسول خارج شده و لكن در آنجا ايستاده و در راه خدا هجرت نكرده و محكوم خانهنشينى و محروم از جهاد و هجرت است . و به عبارت ديگر : ظالم در اينجا در عالم صغير كسى است كه ملازم خانهء نفس امّارهاش شده و از آنجا به ملك سينهاش ( صدر ) خارج نشده است ، تا به رسول و قبول اسلام برسد ، پس او در جهنّم طبعش مخلّد است و بعد از مرگ در جهنّم آخرت مخلّد مىشود .
ولى ظالم در آنجا كسى است كه از خانهء نفس امّارهاش به شهر سينهاش خارج شده و به رسول رسيده و اسلام را قبول كرده است به دليل اينكه وارث كتاب يعنى كتاب نبوّت شده است ولى از جهت اينكه احكام رسالت را قبول كرده و از شهر سينهاش به جهاد اكبر در تحصيل ولايت هجرت نكرده است ، پس او محكوم به دخول بهشت است ولى