به طور حقيقى نسبت داده مىشود به عقل نيز به طور حقيقى و بدون مجاز نسبت داده مىشود بدون اينكه يكى از اين دو انتساب ( نسبت به قوا - نسبت به عقل ) » مجازى و غير حقيقى باشد و بدون اينكه دوگانگى و يا تعدّد نسبت ، وجود داشته باشد . بلكه فعل قوا بدون اينكه در حيثيّت نيز تعدّدى باشد فعل عقل مىباشد ، مثلا رؤيت ، فعل و كار حسّ باصره است و همان ديدن از جهت اينكه فعل باصره است فعل عقل نيز مىباشد ؛ لكن در مرتبه قوّهء باصره ، نه در مرتبهء عاليه ، بلكه در مرتبه عاليهاش فعل . خاصّ عقل است زيرا مرتبهء عاليه عبارت از تعقّل است يعنى درك اشياء ، مجرّد از پوششهاى مادّه و اندازه و حدود و شكل داشتن مىباشد .
با ملاحظهء عقل و سربازانش دانسته مىشود كه فاعل در هر فعلى ، عالى باشد يا دانى خداى تعالى است ، لكن براى هر فعلى مباشر مخصوصى است كه فعل به او نسبت داده مىشود ، و نيز به اعتبار تشأن و ظهور فعل بهوسيله يك فاعل مشخّص به خداوند هم نسبت داده مىشود و براى اين فاعل مشخّص بر اعتبار مرتبهء مخصوص به خود او فعل مخصوصى است كه به غير او نسبت داده نمىشود ، پس عقل مظهر خداى تعالى است در مرتبهء مخصوص ، و نفس مظهر ملكالموت ، و قوا و مشاعر مظاهر ملائكه و رسولان است . پس قوّهء باصره مانند فرشته ، مباشر بيرون آوردن صورتها از موادّ است ، و نفس مانند ملكالموت است كه صورتهاى مجرّد از حدود و تشكّلهاى خاص را با مقدار و اندازهء آن از موادّ بيرون آورد .
و عقل مانند خدا كليّات را از صورتها انتزاع مىكند با اينكه انتزاع اوّليه نيز فعل عقل است به واسطهء باصره و انتزاع اخير فعل خداست بدون واسطه ، پس اختلاف آيات و اخبار به اعتبار اختلاف مباشر و اختلاف مراتب است و انحصار در قول خدا
اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ
نيز صحيح