تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 119

مساهمون:

ص١١٩
احوال باطن و بيان‌كنندهء آداب قلبى است و از اين جهت نيز از مردم بيعت گرفته است ، و اين بيعت ، ايمان ناميده مىشود ، . . . . لذا خليفهء پيامبر يا بايد از هر دو جهت جانشين او باشد مانند علىّ ( ع ) و اولاد معصومين او و هر كسى كه جامع هر دو طرف باشد حافظ و نگهبان هر دو جانب مىشود . و يا اينكه از جهت اوّل جانشين پيامبر مىشود مانند فقها و علماى شريعت كه متصدّى احكام ظاهرى و آداب سياست هستند ، و يا اينكه از جهت دوّم جانشين او هستند مانند صوفيّهء صافى صاحب راز از شيعه كه تمام اهتمامشان به احوال باطن و احكام قلب است . و نزاع بين جهّال دو گروه كه هر يك ديگرى را انكار مىكند ، ناشى از جهل به حقيقت رسالت و غفلت از كيفيّت نيابت است ، زيرا هر يك از آنها اگر اذن و اجازه براى او حاصل شود در مرتبهء خودش نايب بوده و در كارش مأجور و طاعتش واجب است ، و مردم محكوم به رجوع به او و اخذ از او هستند . و هر يك از آن دو گروه اگر براى او اجازه حاصل نشود نسناس مىشود ، بلكه خنّاس و شيطان بوده و مردود مىشود . پس نزاع در محلّش واقع نشده ( و بىمورد است ) بلكه حقّ اين است كه نفاق به وفاق تبديل شود ، و هر گروه به گروه مقابل برگردد و چيزى را كه در شأن او است از ديگرى اخذ كند و با همديگر صلح كنند ، زيرا كه ظاهر بىنياز از باطن نيست و باطن بدون ظاهر كامل نمىشود . و داستان پيروى موسى از خضر با اينكه موسى ( در احكام ظاهر ) به مراتب افضل و بالاتر از خضر است دليل اين است كه جائز است كسى كه در جهتى برتر است به كسى كه در جهت ديگرى برتر از اوست مراجعه كند پس بايد صاحب باطن در احكام ظاهرى به عالم شرع رجوع كند ، و صاحب شرع در احكام باطنى به عالم طريقت مراجعه كند . پس هرگاه مصالحه كردند و توافق نمودند ، بهتر اين است كه به كمك هم