در جواب مىگوئيم : صغرى در قياس دوّم كه مىگفت ابو بكر ممكن است خليفه باشد و امّت بر آن اجماع كردهاند باطل است ، و هم امكان خلافت ابى بكر باطل است چنان كه مىآيد ، و هم اجماع امّت ، چنان كه دانستى . و كبراى آن نيز باطل است به سبب آيهء خيره كه معصوم به غير معصوم برترى دارد . بلى ، صغرى در قياس اوّل مسلّم است ، بلكه مىگوئيم : ابا بكر نيز مانند عمر از جيش اسامه تخلّف كرد تا چه برسد به معصوم بودنش .
امّا كبراى قياس اوّل نيز فاسد است ، زيرا كه رسول صلّى اللّه عليه و آله داراى رسالت و خلافت الهى بود و اين معنى اقتضا مىكند كه صاحب رسالت و خلافت مانند خداوند به هر يك ، در مقام خودش نگاه كند و حقّ هر چيزى را بر حسب استعداد و زبان استحقاقش ، بدهد ، و هر چيزى را با اسباب حفظش ، حفظ كند ، و گرنه خليفهء خدا نمىتواند باشد و فقط سلطنت مىتواند داشته باشد كه صاحب سلطه نسبت به هر كسى باشد كه داخل در زير دست او بشود ، و اين سلطنت اقتضا مىكند كه بر حسب امور دنيوى ، بر مردم مسلّط بوده و به هر نحو كه بخواهد بر آنها تصرّف داشته باشد .
پس اگر مقصود از خليفه بودن و امكان عدم عصمت او ، خليفه بودن و سلطنت و غلبه در دنيا باشد ، مسلّم است كه در چنين حالى عصمت لازم نيست ، بلكه فسق او جائز است ، ولى بحث و كلام در خلافت رسالت و سياست الهى است و اين وصف اقتضا مىكند كه صاحبش مانند رسول بينا و ناقد و عالم به مرتبهء هر يك و استعداد و خواستگاه وجودى آن باشد ، و برزخ و واسطهء بين خلق و حقّ بوده و هر يك را به كمال و غايتش برساند و گرنه مفسد در زمين و نابودكنندهء حرث و نسل مىشود .
از سوى ديگر ، اگر خلق تصديق نكند كه او از جانب خدا بصير
بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 117
مساهمون: سلطان محمد گنابادى ( سلطان عليشاه )
ص١١٧