تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 116

مساهمون:

ص١١٦
خدا لعنت كند كسى را كه از پيوستن به لشكر اسامه تخلف كند ) . به احضار قلم و دوات براى رفع نزاع و قول عمر دربارهء پيامبر : كه اين مرد ، هذيان مىگويد ، حديث بالا را تكذيب مىكند . از سوى ديگر حتّى به زعم و گمان خودشان ابو بكر خليفهء بلافصل است ، و پيامبر با علىّ ( ع ) عقد برادرى بسته نه با عمر ، و در وصيّت به اداى ديونش علىّ ( ع ) را وصىّ قرار داده است ، و انجاز وعده‌هايش را به علىّ ( ع ) محوّل كرده است ، و به او گفته است : تو نسبت به من به منزلهء هارون به موسى هستى و اينكه علىّ ( ع ) در زير كساء به منزلهء خود پيامبر است همهء اين‌ها مىرساند كه عمر ، مستحقّ بعثت نبود ، و حديث بالا صحيح نيست ، زيرا اگر مستحقّ بعثت بود ، به همهء اصحاب كساء سزاوارتر از ديگران بود ، كه در زير كساء قرار گيرد . و حديث تأسّى و اقتداى جبرئيل به ابو بكر در پوشيدن پشم و رضايت خواست خدا از او نيز صحيح نيست ، و اين مطلب كه تأسّى به پيامبر بهتر و طلب رضايت پيامبر سزاوارتر است آن را تكذيب مىكند . با اينكه خداوند راضى ساختن پيامبر را به آينده موكول مىكند كه مىفرمايد :
وَ لَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضى
و حديث فرار شيطان از هيبت عمر را تكذيب مىكند ، و فرار كردن عمر در جنگ احد و آيهء
إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّيْطانُ بِبَعْضِ ما كَسَبُوا
در مورد فراركنندگان جنگ احد نازل شده است . حاصل مطلب اينكه مقدّماتى كه آنها تنظيم كردند خود آگاه يا ناخودآگاه مختلّ است . زيرا كه آنها با زبان حال و قال مىگويند كه : ابو بكر معصوم نبود ، و هر كس كه معصوم نباشد ، اشكالى ندارد كه خليفهء رسول باشد ، پس ابو بكر ممكن است كه خليفهء رسول باشد ، و هر كس كه خليفه بودن او ممكن باشد و امّت اجماع بر خلافت او كرده باشند او خليفه رسول است ، پس ابو بكر خليفه است
بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 116 | سلطان محمد گنابادى ( سلطان عليشاه ) / رضاخانى / حشمت الله رياضى