مدّعاى شيعه وجود دارد كه قوم ، آن را در كتابهايشان تدوين كردهاند .
و توسّل عامّه به اجماع و حديث : « امّت من بر خطا اجتماع نمىكند » را ، آيهء خيره « 1 » و حديث غدير كه پيامبر خدا در حضور جمع كثيرى ايراد فرمود و كثرت اخبار به نحوى است كه انكار آن بر ايشان ممكن نيست .
از سوى ديگر اجماع ، تنها يك ادّعا و افترا است چون بعضى از صحابه از بيعت خارج شدند و خيلىها نيز در سقيفه حاضر نشدند ، و جمعى خلافت ابى بكر را رد كردند . از طرفى متوسّل شدن آنان به امام جماعت شدن ابى بكر در حال حيات رسول خدا براى نماز ، خود دليلى عليه آنهاست ، زيرا پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بعد از اينكه خوب شد و بهبود يافت و فهميد كه ابا بكر براى مردم امام شده است با اينكه هنوز ضعيف بود ، از خانه بيرون آمد و ابا بكر را قبل از اتمام صلاة از جاى خود بر كنار كرد و خود امامت مردم را به عهده گرفت ، و اين مطلب دليل اين است كه ابا بكر به امر پيامبر امام نشده بود و امامت سزاوار او نبود ، و گرنه تقرير رسول خدا بر امامت ابى بكر در حال حيات خودش واجب مىشد .
و حديث اينكه آن دو نفر آقاى پير مردان بهشت هستند از جهت عقل و نقل مورد قبول نيست ، زيرا اهل بهشت بر حالت جوانى ، كه شريفترين حالات است ، مىباشند . چنان كه وارد شده است كه اهل بهشت در سن نوجوانان تازهسال هستند .
و حديث : « اگر من مبعوث نمىشدم عمر مبعوث مىشد » قول نبىّ صلّى اللّه عليه و آله در حقّ متخلّفين از لشكر اسامه را تكذيب مىكند ، كه پيامبر فرمود ،
هامش
( 1 ) اشاره به آيه 68 سوره قصص است كه مىفرمايد :وَ رَبُّكَ يَخْلُقُ ما يَشاءُ وَ يَخْتارُ ما كانَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ. يعنى پروردگارت آنچه بخواهد مىآفريند و آنچه را كه بهتر باشد براى آنها برمىگزيند و نيز آيه 36 سورهء احزاب .