كرد كه او را اهل يافت و امانت را نزد او به وديعت گذاشت و انسان آن را قبول كرد . و آنگاه كه انسان پذيراى امانت شد به علّت گرانبها بودن و شرافت امانت ، موجب مىشد كه حاسدان و دزدان آن ، از اهل عالم سفلى فراوان باشد و بدون امداد از صاحب امانت دفاع براى انسان ممكن نباشد . . . لذا خداوند براى انسان لشكريانى از عالم علوى قرار داد و آنها را امر به حفظ امانت و رشد و بالندگى كرد تا هر وقت كه خدا آن امانت را بخواهد سالم و بالنده به او برگردانده شود .
پس هر كس كه امر خدا را فرمان برد ، با طالبين بدون استحقاق و دزدهاى امانت جهاد كند ، و آن را از دست دزدان حفظ نمايد و به آن رشد و نموّ و فزونى ببخشد ، مستحقّ خلعت فاخر گرانبها و منصب عالى ولايت و نبوّت و رسالت و خلافت و جلوس در جايگاه صدق و راستى ، در جوار رحمت فرمانرواى مقتدر « 1 » مىشود .
و هر كسى كه در مراعات آن امانت اهمال ورزد تا دزدان آن را بربايند مستحقّ زندان و عقوبات مىشود .
سپس بعد از آن امانت ، امانتهاى ديگرى نيز هست كه خداوند آنها را در انسان به وديعت گذاشته است ، تا آن امانت اصلى را حفظ كند ، و آنها غير از سربازان علوى هستند كه خدا آنها را آماده كرده است ، كه در حفظ امانت اصلى به انسان كمك كنند . و آن امانتهاى بعدى ، عبارت از قواى مدركه و اعضاى ظاهرى و باطنى است كه خداوند ، امر به حفظ آنها كرده است . چه آنها نيز طالبان و دزدانى از عالم سفلى دارند ، و امر كرده است ، كه آنها را نيز به صاحبش كه عقل است برگردانيم .
سپس قوّهء قبول تكاليف است كه خداوند امر كرده است كه آن را نيز به صاحبش كه عقل در مظاهر بشرى است برگردانده شود ، بدين نحو كه
هامش
( 1 ) اشاره به آيه 55 سوره « القمر » كه مىفرمايد :فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ