جربزه ( بىباكى ) ذكر مىشود عبارت از آن است كه در تدبير معيشت از جهت علم و عمل قوام و اساس باشد و جربزه افراط آن است .
و اين حكمت از نتايج مرتبهء ولايت است ، زيرا كه ولىّ با تجرّدش مىتواند دقايق اشياء را بشناسد ، و اگر بخواهد بشناسد چيزى از او پوشيده نمىماند ، و همچنين مىتواند دقايق مصنوعات را خودش بسازد و خلق كند ، زيرا چيزى از او ممتنع نيست و از ايجاد آن خوددارى نمىكند .
و حكيم مطلق نخست خداى تعالى است ، سپس انبياء و رسولان از جهت ولايتشان ، سپس خلفا و جانشينان آنها و سپس آنها كه به آن بزرگواران شباهت دارند . و اولين مرتبهء حكمت اين است كه دقايق صنع خدا را در خودت و بدنت درك كنى ، و بفهمى كه تو در برزخ بين عالم سفلى و عليا آفريده شدهاى و اينكه نفس جهت تصرّف در ملكوت در حالت قابليّت محض آفريده شده است . زيرا كه نفس آبائى از تصرّف بر آن دو ( ملكوت عليا و سفلى ) ندارد ، و اينكه تصرّف در ملكوت سفلى نفس را به سوى سجن و سجّين ، و تصرّف عليا ، آن را به تصرّف ملأ اعلى مىكشاند . همهء اينها بر سبيل معرفت و شناخت است نه بر طريق علم و دانستن و گمان كه طريق حكماى اخلاق است ، زيرا اينان به علم كلّى قناعت مىكنند ، در حالى كه از نفوس جزئى خود غافل هستند ، پس از علمشان بهرهاى نمىبرند . امّا اهل معرفت ، بر دقايق عمل قدرت مىيابند تا راههاى تصرّف ملكوت سفلى را ببندند . و راههاى تصرّف ملكوت عليا را باز كنند ، مانند قدرت علىّ ( ع ) در جنگ ، بر ترك حمله به دشمن ، در حينى كه به دشمن ظفر يافت و شمشير را بر روى دشمن بلند كرد ، و دشمن بر روى علىّ ( ع ) آب دهن انداخت ، كه علىّ ( ع ) شمشير زدن را رها كرد ، زيرا كه نفس او براى شمشير زدن به هيجان آمده بود .
پس انسان وقتى آنچه را كه ذكر شد شناخت و قدرت پيدا كرد و
بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 103
مساهمون: سلطان محمد گنابادى ( سلطان عليشاه )
ص١٠٣