ذات نسبت تعدّدى باشد بلكه تعدّد و تغاير اعتبارى ( غيريّت ) در چيزى است كه اين آثار به آن نسبت داده مىشود .
و افعال به عباد تفويض نشده است چنان كه معتزله كه مجوس اين امّت خوانده شدهاند مىگويند « 1 » ، زيرا تفويض مستلزم اينست كه مفوّض اليه يعنى عباد كه فعل به آنها واگذار و تفويض شده است ، استقلال در فاعليّت داشته باشند در حالى كه دانستى كه اسم عبد بر حقيقت وجود اطلاق مىشود به اعتبار انضمام حدّ عدمى به آن . حدّ عدمى اصلا وجود ندارد تا چه برسد به اينكه استقلال در وجود و فاعليّت داشته باشد .
و لكن عامّهء مردم اگر چه با زبان ، اقرار به تفويض ندارند ، ولى از حيث زبان حال ، قائل به تفويضاند و با معتزله در عمل شريكند ، زيرا آنان كه از وحدت محجوب بوده و به كثرت مبتلا هستند و كثرات متباين و متضاد را مشاهده مىكنند ديگر براى آنها ممكن نيست كه مبدأ واحدى براى افعال عباد و آثار غير عباد تصوّر نمايند .
پس آنان درك نمىكنند مگر استقلال عباد در افعال را بلكه اصلا تصوّرى از تفويض و تفويض شده در افعال ندارند ، و اين از عمدهترين خطاى حسّ و خيال است .
و چون خيال در ادراكش خطا مىكند اوليا عظام بندگان را امر به ذكر لسانى و قلبى كردهاند كه منجرّ به فكر مخصوص شده ، آنها را از دار كثرت و خطا و غيب خارج سازد و به دار وحدت و شهود و صواب كشاند .
هامش
( 1 ) اين سخن را جبريّون و اشاعره به پيامبر نسبت دادهاند ديگران هم ذكر كردهاند ، ضمنا عقايد زرتشتيان تفويض مطلق نيست و چون پيامبر خدا نيز سخن دروغ نمىگويد اين حديث مورد شك است . ( مترجم )