جالوت جمع كرد به آسى پيام فرستاد كه حاضر شو و فرزندانت را هم حاضر كن ، پس وقتى حاضر شدند يكى يكى از فرزندانش را صدا زد و زره موسى را به آنها پوشانيد ، به بعضىها كوتاه بود و به بعضى ديگر بلند .
پس به آسى گفت : آيا از فرزندانت كسى را جا گذاشتى ، گفت : بلى كوچكترين آنها را گذاشتهام تا گوسفندان را بچراند ، پس به دنبال او فرستاد و او را آوردند وقتى كه او را صدا زد ، جلو آمد در حالى كه يك فلاخن با او بود .
داود گفت : هنگامى كه در راه مىآمد سه عدد سنگ او را صدا زدند و گفتند : اى داود ما را با خودت بردار ، پس آنها را برداشت و به توبره انداخت . داود خيلى دلير و سخت حمله ، و در بدن قوى و شجاع بود ، وقتى كه پيش طالوت آمد زره موسى را به او پوشانيد ، پس بهاندازهء او شد . پس طالوت لشگريانش را فرستاد ، و پيامبرشان به آنان گفت : اى بنى اسرائيل خداوند شما را با نهرى كه در اين بيابان است آزمايش مىكند ، پس كسى كه از آن آب بياشامد از حزب خدا نيست ، و هر كس كه نياشامد از حزب خداست مگر اينكه يك كف دست از آن بخورد ، پس وقتى وارد نهر شدند خداوند آنها را آزاد گذاشت كه هر كدام يك كف دست بخورند ، پس ، از آن آب آشاميدند جز اندكى از آن عدّه ، آنهائى كه از آن آب آشاميدند شصت هزار نفر بودند و اين آزمايشى بود كه به آن امتحان شدند ، چنان كه خداوند عزّ و جلّ فرمود :
[ سوره البقرة ( 2 ) : آيه 250 ]
وَ لَمَّا بَرَزُوا لِجالُوتَ وَ جُنُودِهِ قالُوا رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَيْنا صَبْراً وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا وَ انْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرِينَ ( 250 )
ترجمه :
( 2 / 250 )
چون آنها به ميدان مبارزهء جالوت و لشگريان او آمدند از خدا خواستند كه بار پروردگارا به ما صبر و استوارى بخش و ما را ثابت قدم دار و بر شكست كافران يارى فرما .