يك كف دست آشاميدند و زيادى سربازان جالوت و كمى عدد خودشان را ديدند
قالُوا
گفتند ، يعنى كسانى كه يك كف دست خوردند گفتند :
لا طاقَةَ لَنَا الْيَوْمَ بِجالُوتَ وَ جُنُودِهِ قالَ الَّذِينَ يَظُنُّونَ
امروز ما تاب جنگ با جالوت و لشكريانش را نداريم ، امّا آن كسانى كه هيچ نخوردند گمان دارند يعنى مىدانند ، ( درباره ظنّ قبلا بيان شد كه در علوم حصولى چون معلوم با علم مغاير است حكم آن حكم ظنّ و گمان را دارد ، و بيشتر اوقات بر آنها ظنون اطلاق مىشود ، و علوم نفوس نيز چون متغيّر مىباشد و ثابت نيست مانند ظنون است )
أَنَّهُمْ مُلاقُوا اللَّهِ
كه آنها به ملاقات خدا نائل مىشوند ، زيرا معتقد بودند كه
كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ
با ترخيص و امداد ( چون اذن در مثل اينجاها صرفا به معنى ترخيص نيست ) خدا چه بسا گروه كوچك بر گروه بزرگ پيروز مىشود .
و خداوند با شكيبايان است
وَ اللَّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ
اين مطلب گذشت كه اين همراهى و معيّت مانند معيّت در قول خداى تعالى
هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ
نيست .
معيّت در اينجا مانند معيّت در قول امام ( ع ) است كه فرمود « 1 » :
خداوند با هر چيزى هست نه به صورت امتزاج ، كه اين معيّت رحيمى است ، و آن معيّت رحمانى .
و از امام رضا ( ع ) است « 2 » كه خداى تعالى به نبىّ آنان وحى كرد كه جالوت را كسى مىكشد كه زره موسى به اندازه تن او باشد ، و آن مردى از فرزندان لاوى بن يعقوب است و اسمش داود بن آسى است .
آسى چوپانى بود كه ده پسر داشت كه كوچكترين آنها داود بود ، پس وقتى كه طالوت بر بنى اسرائيل مبعوث شد و آنان را به جنگ
هامش
( 1 ) مجمع البيان : ج 2 ، ص 2 ، ح 357 .
( 2 ) نور الثقلين : ج 1 ، ص 28 ، ح 981 .